تبليغاتX
فیزیک در یک نگاه
نسبیت عام 

نسبیت عام

نسبیت عام نظریه‌ایست که در سال ۱۹۱۵ توسط اینشتین مطرح شد. این نظریه تعمیمی بر نظریه نسبیت خاص است که در مورد تمامی ناظرها اعم از لخت و غیر لخت صحبت می‌کند.در این نظریه فضا-زمانِ توسط هندسه ریمانی بررسی می‌شود.این نظریه گرانش را به عنوان یک عامل هندسی و نه یک نیرو برسی می‌کند.پایه نظری گرانش کیهان شناسی این نظریه و تعمیم‌های آن است.

تصور دوبعدی از انحنای فضا-زمان. حضور ماده/انرژی فرم هندسی فضا-زمان را تغییر می‌دهد. از این انحنای هندسی به عنوان جاذبه تعبیر می‌شود.
تصور دوبعدی از انحنای فضا-زمان. حضور ماده/انرژی فرم هندسی فضا-زمان را تغییر می‌دهد. از این انحنای هندسی به عنوان جاذبه تعبیر می‌شود.
 

 معادله اینشتین

معادله اصلی نسبیت عام است

R_{\mu \nu} - {\textstyle 1 \over 2}R\,g_{\mu \nu} = {8 \pi G } T_{\mu \nu}.

البته با در نظر گرفتن c (سرعت نور) برابر یک که معمولآ این طور در نظر گرفته می‌شود.

در این معادله:

  • Rμν تانسور ریچی
  • R اسکالر ریچی یا انحنا
  • gμν تانسور متریک
  • Tμν تانسور تنش-انرژی
  • G ثابت جهانی گرانش

با تعریف Gμν تانسور اینشتین که G_{\mu \nu}=R_{\mu \nu} - {\textstyle 1 \over 2}R\,g_{\mu \nu} میتوان این معادله را به شکل فشرده‌تری نوشت:

G_{\mu \nu} = {8 \pi G } T_{\mu \nu}.\,

 اصول نسبیت عام

 اصل هم ارزی

هیچ ناظری نمیتواند فقط با آزمایش موضعی بین شتاب و میدان گرانشی تفاوت قائل شود.

اصل ماخ

اصل ماخ، اساسی ترین اصل نسبیت عام، بصورتهای مختلفی تعبیر می‌شود. قویترین صورت این اصل عبارتست از:

  • "ماده هندسه را تعیین می‌کند و عدم وجود ان مبنی بر عدم وجود هندسه است."

نسبیت عام با این صورت اصل ماخ سازگار نیست.(اگر ماده وجود نداشته باشد یعنی Tμν = 0 معادلات نسبیت عام دارای حل هستند و هندسه های مختلفی را توصیف می‌کنند.) اما صورت دیگری از اصل ماخ که نسبیت عام با آن سازگار است عبارتست از:

  • "توزیع ماده چگونگی هندسه را تعیین می‌کند." ماده تعیین می‌کند که فضا چگونه خمیده شود.

صورت دیگری از اصل ماخ که با نسبیت عام سازگاری ندارد و نزدیکترین صورت به بیان ماخ است عبارتست از:

  • "یک جسم در فضای کاملاً تهی، هیچ خاصیت هندسی به خود نمیگیرد."

 اصل هموردایی عام

تمام ناظرین اعم از لَخت و غیر لخت هم ارزند. در اصل هموردایی همچنین می‌خوانیم: عموماً هر تبدیل از چارچوب لخت به چارچارچوب دیگر که با سرعت V در حال حرکت است، خصوصیات فیزیکی را ثابت نگاه می‌دارد. در اصل هموردایی شرایط فیزیکی به گونه‌ای هستند که تا اندازه‌ای تعبیر و تبیین ریاضی آن‌ها در تمام چارچوب‌ها یکسان است. نیز اینکه ناوردایی، مهم‌ترین نکته در این رابطه محسوب می‌شود که در نسبیت عام عنصر جهان خط ds2 به عنوان ناوردای اساسی مطابق با اصل هموردایی بوده و همواره تحت تمامی تبدیلات مختصات ثابت می‌ماند. این بیان تازمانی ارزشمند است که متریک gμν مختص چارچوب مورد نظر تغییری نکند. یعنی تنها هنگامی اصل هموردایی معتبر است که خصوصیات فضا و زمان دو چارچوب یکسان بوده و تنها این بیان مستقیماً به لختی و یا نالختی چارچوب ثانویه دلالت داشته باشد.

 اصل کمینه جفتیدگی گرانشی

این اصل چگونگی گذار از نسبیت خاص به عام را بیان می‌کند.

هنگام گذار از نسبیت خاص به نسبیت عام نیازی به افزودن جملات غیر ضروری به معادلات نسبیت خاص نمی‌باشد.

 اصل همخوانی

نظریه نسبیت عام در حالت‌های حدی به گرانش نیوتنی و نسبیت خاص تبدیل می‌شود.

تغییرات نسبیت عام در عالم

اثر چهار کوازار بر پراکندگی نور یک کهکشان
اثر چهار کوازار بر پراکندگی نور یک کهکشان
 

جستارهای وابسته

منبع

 

  • Sean M.Carooll, "Lecture Notes On General Relativity", arXiv:gr-qc/9712019 v1 3 Dec 1997
|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 1:7
مکانیک کلاسیک 

مکانیک کلاسیک

 

مکانیک محیط‌های پیوسته
کلیات
مکانیک جامدات
مکانیک شاره‌ها


مکانیک کلاسیک یا مکانیک نیوتنی یکی از قدیمیترین و آشناترین شاخه‌های فیزیک است. این شاخه با اجسام در حال سکون و حرکت، و شرایط سکون و حرکت آنها تحت تأثیر نیروهای داخلی و خارجی، سرو کار دارد. قوانین مکانیک به تمام گستره اجسام، اعم از میکروسکوپی یا ماکروسکوپی، از قبیل الکترونها در اتمها و سیارات در فضا یا حتی به کهکشان‌ها در بخش‌های دور دست جهان اعمال می‌شود.

 

 مکانیک نیوتنی

آخرين فردي كه انديشه هايش بر نيوتن و فرمول بندي مكانيك كلاسيك تاثير عميق داشت، دكارت بود.[نیازمند منبع] با اين وجود نظرات تمام كارهاي دكارت در زمينه فيزيك حالت توصيفي داشت.[نیازمند منبع] اما همين مسائل توصيفي نيز به شدت با فيزيك ارسطويي در تضاد بود. به همين دليل نخست مكانيك گاليله اي بيان كرده و آنگاه فيزيك دكارتي آورده شده است تا با مقايسه ي آنها با كارهاي نيوتن، ارزش و اهميت كار نيوتن بهتر مشخص شود.

مكانيك گاليله اي

پس از كپرنيك و كپلر كه در نجوم تحولات را آغاز كردند، گاليله مسئوليت انتقال تاريخي از نجوم به فيزيك را به عهده گرفت. گاليله از جاذبه مطرح شده در قانون سوم كپلر جاذبه و شتاب را استنتاج كرد كه از يك سو به حركت غير دايروي و سرعت نايكنواخت اجرام سماوي باز مي گشت و از سوي ديگر به چند و چون سقوط اجسام در زمين ارتباط داشت. يك طرف نجوم و طرف ديگر قوانين فيزيك. تعريف " شتاب يعني تغيير سرعت در مقدار و يا جهت " شيرازه نظريه گاليله بود كه به نظر متاخرين در اين باب متفاوت بود. نظريه قدما مي گفت كه حركت طبيعي اجسام سماوي دايره است و حركت اجسام زميني خط مستقيم و اگر جسم زميني را به حال خود بگذاريم كم كم خواهد ايستاد. گاليله اما مي گفت كه هر جسمي فارغ از سماوي يا زميني اگر نيروي خارجي بر آن اعمال نشود در حركت مستقيم خود با سرعت ثابت ادامه خواهد داد و نيروي اعمالي مي تواند در راستا و يا در سرعت آن جسم تغيير حاصل كند كه در هر دو صورت شتاب ناميده مي شود. همچنين او قانون شتاب را كشف كرد و آن مثال معروف سقوط پر و گلوله در خلاء در اثبات همين موضوع است.او در اين مورد دست به يك تصور علمي زد و فرض كرد كه اگر بتوان ستوني بدون هوا ايجاد كرد اين دو جسم در يك زمان و با يك سرعت به زمين خواهند رسيد. اين امر محقق نشد مگر زماني كه در تاريخ ۱۶۵۴ ماشين تخليه هوا اختراع شد و صحت نظر گاليله تائيد شد. در همان زمان اين امكان نيز به وجود آمد تا شتاب جاذبه زمين اندازه گيري شود. او قوانين حركت پرتابي را كه اكنون به عنوان يك مسئله كلاسيك در دبيرستان ها تدريس مي شود را نيز كشف كرد.

 دكارت و مفهوم حركت

در باب فيزك دكارت و مفهوم حركت از ديدگاه او كمتر سخن گفته اند. گويي فيزيك دكارت با آنهمه اهميت و تاثيرش بر آراء انديشمندان بزرگي همچون ايزاك نيوتن در مقابل ديگر افكار او همچون تصورات فطري و دوگانه انگاري ذهن - كمتر مورد توجه بوده است.[نیازمند منبع]

فيزيك و شالوده هاي آن نزد دكارت نقشي محوري داشتند. هر چند امروزه احتمالاً او را بيشتر با مابعدالطبيعه ذهن و بدن يا برنامه و روش معرفت شناسي اش مي شناسند. در قرن هفدهم ميلادي لااقل به يك اندازه , فيزيك مكانيكي و مكانيك جهان هندسي در حركت كه نقش بسياري در مقبوليت او نزد انديشمندان معاصرش داشت , شناخته شده بود.

پيش زمينه هاي تاريخ

دكارت در جريان مخالفت با فلسفه مدرسي به هيچ وجه تنها نبود. آنزمان كه دكارت در مدرسه فيزيك مي آموخت حملات متعددي انديشه هاي مختلف فلسفه طبيعي ارسطو را هدف قرار مي داد . اما مهم‌ترين امر در فهم فيزيك دكارت مسئله احياء اتميسم سنتي بود..

در برابر ديدگاه ارسطويي، اتميستهاي سنتي از جمله دموكريتوس , اپيكور، و لوكرسيوس سعي مي كردند تا رفتار ويژه اجسام را نه بر حسب صورتهاي جوهري , بلكه بر حسب اندازه , شكل و حركت اجسام كوچكتري بنام اتم تبيين نمايند. اتمهايي كه در فضاي خالي به حركت واداشته شده اند . در قرن شانزدهم در باب انديشه اتميستي به طور گسترده اي بحث ميشد. بطوريكه در اوايل قرن هفدهم مي توان تعداد قابل توجهي از طرفداران آن از جمله نيكولاس هيل , سباستين باسو , فرانسيس بيكن , و گاليلو گاليله را نام برد . پس از تمام اينها , فيزيك دكارت نقطه پاياني بر اين مباحث گذاشت كه كاملا با جهان اتميستها بيگانه بود  دكارت اعتقاد به وجود اتمهاي جدا از هم و فضاهاي خالي را كه مشخصه فيزيك اتميستي بود كنار گذاشت.

جسم و امتداد

فلسفه طبيعي دكارت با مفهوم جسم آغاز مي شود. البته امتداد, ذاتي جسم يا جوهر جسماني است. يا آنگونه كه در " اصول " اصطلاح فني آنرا بكار ميگيرد , امتداد صفت اصلي جوهر جسماني است . از نگاه دكارت , همچون ديگر بزرگان , علم ما به جواهر نه بصورت مستقيم بلكه از طريق عوارض , صفات و كيفيات , و . . . آنها ست . به همين دليل در " اصول " مينويسد: " گرچه هر صفتي براي اينكه شناختي از جوهر به ما بدهد به تنهايي كافي است , اما همين يك صفت در جوهر هست كه طبيعت و ذات جوهر را تشكيل ميدهد و همه صفات ديگر تابع آن است . مقصود من امتداد در طول و عرض و عمق است كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر جسماني است يا انديشه كه تشكيل دهنده طبيعت جوهر انديشنده است . زيرا همه صفات ديگري كه به جسم نسبت دارد منوط به امتداد و تابعي از آن است . و نيز . . . " اين ويژگي خاص , امتداد براي جسم و انديشه براي نفس است . همه ديگر تصورات و مفاهيم به اين صفت خاص باز ميگردند .تا آنجا كه بواسطه صور امتداد است كه ما اندازه , شكل و حركت و ديگر صفات جسم را درك ميكنيم . و همينطور به واسطه مفهوم انديشه يا فكر است كه قادر به درك انديشه هاي خاص خود هستيم . تصور امتداد بسيار نزديك به تصور جوهر جسماني است , بطوريكه دكارت اذعان ميدارد كه ما قادر به درك مفهوم اين جوهر فارغ از صفت اصلي آن نيستيم . دكارت در" اصول " اينگونه مينويسد " تصور جوهر جسماني بصورتي متمايز از كميت خويش , تصوري مبهم از يك چيز غير جسماني است . گرچه بعضي اين موضوع را به نحو ديگري بيان ميكنند , اما من در هر حال فكر مي كنم كه نحوه تلقي آنها غير از آن چيزي باشد كه هم اكنون گفتم . زيرا وقتي جوهر را از امتداد و كميت انتزاع ميكنند , يا مقصودشان از جوهر لفظي است كه دلالت بر چيزي ندارد يا تقريباً تصور مبهمي از جوهري غيرجسماني در ذهن خود دارند كه آن را بغلط به جسم نسبت مي دهند و تصور حقيقي خود را از آن جوهر جسماني به امتداد معطوف مي كنند كه در عين حال از نظر آنان عرض ناميده ميشود . بنابراين مي توان بسهولت دريافت كه الفاظ آنها با افكارشان مطابقت ندارد."

دكارت به حركات , حالات و اشكال كه اجسام مي توانند داراي آنها باشند , قائل ميگردد بدين ترتيب , رنگها , مزه ها , گرما و سرما در واقع در اجسام وجود ندارند بلكه آنها تنها در ذهني كه آنها را ادراك ميكند موجود اند . البته مهم است كه بدانيم آن هنگام كه دكارت ذات يا جوهر جسم را امتداد انگاشت , قائل به جوهر به آن دقتي كه مدرسيان معاصرش قائل بودند , نبود .

خلاصه اينكه تمايز ميان يك جوهر و عوارض آن در مابعدالطبيعه مدرسي يك اصل است( مثلاً , انسان ذاتاً يك حيوان ناطق است كه با از دست دادن هركدام از صفات حيوان يا ناطق ديگر انسان نيست ) ؛ اما عوارض غير ذاتي - نسبت كاملاً متفاوتي با جوهر دارند , بطوريكه با از بين رفتن آنها تغييري در طبيعت جوهر رخ نميدهد . حال , بعضي از آن عوارض مجموعه اي از آن چيزهايي هستند كه تنها در انسان يافت ميشود .

نزد دكارت تمام عوارض يك جوهر جسماني بايد بوسيله ذاتشان كه همان امتداد است فهميده شوند . هيچ چيز در جسم وجود ندارد كه توسط ويژگي ذاتي امتداد قابل درك نباشد . بدين ترتيب اجسام دكارتي , اجسامي هندسي هستند كه در خارج از ذهني كه آنها را ادراك مي كند وجود دارند

 حركت

حركت در فيزيك دكارت امري كاملاً تعيين كننده است همه آنچه درجسم وجود دارد امتداد است , و تنها طريق براي اينكه جسمي از جسم دگر قابل تفكيك جلوه كند , حركت است . بدين ترتيب , آنچه باعث تعيّن اندازه و شكل اجسام منفرد مي گردد حركت است و بدينسان حركت , محوري ترين اصل تبييني در فيزيك دكارت است .

بايد توجه داشت كه نظريه هندسي جسم به عنوان امتداد , ذاتاً جهاني ايستا را بر ما عرضه مي دارد اما واضح است كه حركت يك واقعيت است , و ماهيت آن را بايد بررسي كرد . با اين همه , ما بايد فقط حركت مكاني را بررسي كنيم . زيرا دكارت تصريح مي كند كه هيچ نوع ديگري از حركت براي او قابل تصور نيست.

در عرف عام , حركت " عملي است كه با آن جسمي ازمكاني به مكاني ديگر عبور ميكند " و در مورد يك جسم مفروض مي توانيم بگوييم كه اين جسم , بر حسب نقاط مرجعي كه اختيار ميكنيم , در عين حال هم متحرك است و هم غير متحرك . كسي كه كشتي متحركي سوار است نسبت به ساحلي كه آن را ترك گفته است متحرك است , ولي در عين حال نسبت به اجزاء كشتي در حالت سكون است ]

حركت به معناي اخص عبارت است از " انتقال يك جزء ماده يا يك جسم از مجاورت اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند و ما آنها را در حال سكون تلقي ميكنيم , به مجاورت اجسام ديگر " .در اين تعريف تعبيرات " جزء ماده " و " جسم " را بايد به معناي چيزي گرفت كه در معرض حركت انتقالي واقع مي شود , ولو اينكه مركب از اجزاء كثيري باشد كه داراي حركات خاص خويش اند و كلمه " حركت انتقالي " را بايد مبين اين معني دانست كه حركت در جسم مادي است و نه در فاعلي كه آن را حركت مي دهد . حركت و سكون صرفاً حالات مختلف يك جسم اند . به علاوه تعريف حركت به عنوان حركت انتقالي جسمي از مجاورت اجسام ديگر متضمن اين معني است كه شيء متحرك فقط يك حركت مي تواند داشته باشد ؛ در حالي كه اگر از كلمه " مكان " استفاده مي شد , مي توانستيم به يك جسم واحد حركات متعددي نسبت دهيم , زيرا مكان را ميتوان نسبت به نقاط مرجع متفاوتي لحاظ كرد. بالاخره در تعريف , كلمات " و ما آنها را در حالت سكون تلقي ميكنيم " معناي كلمات " اجسامي كه در تماس مستقيم با آن اند " را محدود ميكند

دكارت جهت زدودن ابهام از چهره حركت مدرسي دست به تعريف دقيق خود از حركت ميزند  او با توجه به وضوح مفهوم عرفي حركت , آنرا هندسي لحاظ ميكند تا از گرفتار شدن در كلاف تعاريف گمراه كننده مدرسي بپرهيزد . بعدها دكارت در " اصول " با كوشش در نظام مند نمودن انديشه اش سعي ميكند به مفهوم حركت , با توجه به تعريفي كه نزد عوام بكار ميرود روشني ببخشد  " اما حركت ( يعني حركت مكاني , زيرا من حركت ديگري نمي توانم تصور كنم و گمان نمي كنم بتوان حركت ديگري در طبيعت تصور كرد ) به معني معمولي كلمه چيزي نيست جز عملي كه جسم با آن از مكان به مكان ديگر ميرود . " دكارت تعريف ديگري از حركت را جهت روشنايي بخشيدن به مفهوم مكان پيشنهاد ميكند . در " اصول " اصل 25 مينويسد : " اما اگر عادت عمومي را رها كنيم و به حقيقت ماده توجه كنيم اجازه دهيد ببينيم بر اساس حقيقت شيء از حركت چه ميتوان فهميد . براي اينكه طبيعت مشخص حركت را تعيين كنيم , ميتوان گفت حركت عبارت است از : انتقال جزئي از ماده يا از يك جسم از كنار اجسامي كه بدون فاصله با آن اتصال دارند و ما آنها را در سكون تلقي مي كنيم به كنار اجسام ديگر . مقصود من از " يك جسم " يا " جزئي از ماده " تمام آن چيزي است كه يكجا و بر روي هم تغيير مكان ميدهد ؛ گر چه ممكن است اين جسم خود مركب از اجزاء بسياري باشد كه في نفسه حركات ديگري داشته باشند . من اين عمل را انتقال مينامم نه نيرو يا فعلي كه انتقال مي دهد , تا نشان دهم كه حركت هميشه در شيء متحرك است نه در محرك . زيرا به نظر من اين دو دقيقاً از هم تفكيك نشده اند . علاوه بر اين , من چنين درك مي كنم كه حركت حالتي از شيء متحرك است و نه يك جوهر ؛ درست همانطور كه شكل حالتي از شيء متشكل و از اصل سكون حالتي از شيء ساكن است .

مدت و زمان

تصور زمان با تصور حركت ارتباط دارد . ولي ما بايد تمايزي ميان زمان و مدت قائل شويم . مدت حالتي از شيء به لحاظ دوام وجود آن اعتبار ميشود . ولي زمان كه به عنوان مقدار حركت وصف ميشود از مدت به معناي عام متمايز است . " ولي براي اينكه مدت همه اشياء را تحت ضابطه و ملاك واحدي ادراك كنيم , معمولاً مدت آنها را با مدت بزرگ‌ترين و منظم ترين حركات , يعني حركاتي كه علت پيدايش سالها و روزهاست , مقايسه مي كنيم , و از اينها به زمان تعبير مي كنيم . بنابراين زمان چيزي را به مفهوم مدت , به معناي عام , اضافه نميكند , بلكه به نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است " . بنابر اين دكارت ميتواند بگويد كه زمان فقط نحوه اي از فكر يا اعتبار ذهن است و يا , چنانكه در " اصول " مي آيد , " فقط نحوه اي از اعتبار اين مدت است . " اشياء مدت يا دوام دارند , ولي مي توانيم به وسيله مقايسه اي اين مدت ها را در ذهن اعتبار كنيم و در آن صورت ما تصور زمان را داريم , كه مقدار مشترك مدتهاي مختلف است

پس در عالم مادي جوهر جسماني را داريم , كه آن را امتداد حركت مي دانيم , اما چنانكه قبلاً ملاحظه شد , اگر نظريه هندسي جوهر جسماني را في نفسه اعتبار كنيم , به تصور يك عالم ايستا ميرسيم  زيرا تصور امتداد في نفسه مستلزم تصور حركت نيست . بنابراين , حركت بالضروره به عنوان امري زائد بر جوهر جسم مينمايد . و در واقع حركت در نظر دكارت حالتي از جسم است . بنابراين , بايد درباره منشا حركت تحقيق كرد . و در اين مرحله , دكارت تصور خداوند و فاعليت الهي را به ميان ميكشد . زيرا خداوند اولين علت حركت در عالم است . به علاوه , او مقدار متساوي و ثابتي از حركت را در عالم حفظ مي كند , به نحوي كه هر چند نقل و انتقالي در حركت واقع مي شود , مقدار كلي آن ثابت باقي مي ماند . " به نظر من واضح است كه كسي غير از خداوند نيست كه با قدرت كامله خويش ماده را با حركت و سكون اجزاي آن خلق كرده باشد , و با مشيت بالغه خويش هم اكنون در عالم همان قدر حركت و سكوني را كه به هنگام خلق آن ايجاد كرده بود , حفظ كند زيرا هر چند حركت فقط حالتي از احوال ماده متحرك است , با وجود اين ماده مقدار خاصي از حركت را كه هرگز قابل زيادت و نقصان نيست حفظ مي كند , ولو اينكه در برخي از اجزاء آن گاهي حركت بيشتر و گاهي حركت كمتري وجود دارد . . . " . ميتوان گفت كه خداوند عالم را با مقدار معيني از نيرو آفريده است , و كل مقدار نيرو در عالم , با آنكه مستمراً از جسمي به جسم ديگر منتقل مي شود , ثابت مي ماند . در نهايت نبايد از نظردور داشت كه دكارت در صدد است كه بقاي مقدار حركت را از مقدمات مابعدالطبيعي , يعني , از ملاحظه كمالات الهي , استنتاج كند

آيزاك نيوتن

نيوتن در سال ۱۶۸۷ میلادی "اصول رياضين فلسفه‌ي طبيعي" را به نگارش درآورد. در اين كتاب او مفهوم گرانش عمومي را مطرح ساخت و با تشريح قوانين حركت اجسام، علم مكانيك كلاسيك را پايه گذاشت. نيوتن همچنين در افتخار تكميل حساب ديفرانسيل با ويلهلم گوتفريد لايبنيتز رياضيدان آلماني شريك است.نام نيوتن با انقلاب علمي در اروپا و ارتقاء تئوري خورشيد- مركزي (heliocentrism) پيوند خورده ‎ است او نخستين كسي است كه قواعد طبيعي حاكم بر گردشهاي زميني و آسماني را كشف كرد. وي همچنين توانست براي اثبات قوانين حركت سيارات كپلر برهان‎هاي رياضي بيابد. در جهت بسط قوانين نامبرده، او اين جستار را مطرح كرد كه مدار اجرام آسماني ( مانند ستارگان دنباله دار) لزوما بيضوي نيست بلكه مي تواند هذلولي يا شلجمي نيز باشد. افزون بر اينها، نيوتن پس از آزمايش‎هاي دقيق دريافت كه نور سفيد تركيبي است از تمام رنگ هاي موجود در رنگين‌كمان. در آن دوران دروس دانشكده عموماً بر پايه‎ي آموزه‌هاي ارسطو تنظيم مي‎شد ولي نيوتن ترجيح مي‎داد كه با انديشه‎هاي مترقي‎تر فيلسوفان نوگرايي چون دكارت، گاليله، كپرنيك و كپلر آشنا شود. در ۱۶۶۵ میلادی او موفق به كشف قضيه‌ي دو جمله‌اي در جبر شد. يافته‎اي كه بعدها به ابداع حساب ديفرانسيل انجاميد.

در سال ۱۶۸۴ میلادی نيوتن كه مطالعات خود را درباره‌ي گرانش و چگونگي حركت سيارات كامل كرده بود، رساله اي در اين مورد نوشت كه بسيار مورد توجه ادموند هالي منجم معروف انگليسي قرار گرفت. با تشويق و پيگيري او سرانجام نيوتن كتابش را تكميل و با سرمايه هالي منتشر كرد.

كتاب (Philosophiae Naturalis Principia Mathematica) اصول رياضي فلسفه‌ي طبيعي بر جهان علم بويژه فيزيك تأثيري عظيم گذاشت و بعضي آن را بزرگ‌ترين كتاب علمي تاريخ دانسته‎اند.كپلر نتوانسته بود توضيح دهد كه چرا مدار سياره‌ها بيضي است و چه نيرويي آنها را به حركت در مي‌آورد. همچنين مشخص نبود كه به چه علت سرعت مداري سيارات وقتي به خورشيد نزديكتر مي شوند، افزايش مي‌يابد.نيوتن در كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي به تمامي اين پرسش ها پاسخ گفت. او ثابت كرد كه نيروي كشش ميان اجسام آسماني، طبق قانون " عكس مربع" عمل مي‎كند يعني مقدار نيروي گرانش ميان خورشيد و يك سياره برابر است با عكس مجذور فاصله ميان آن دو. او با تحليل رياضي نشان داد كه قانون عكس مربع به ناگزير مسير حركت سياره ها را بيضي مي‎سازد. آنگاه او گام بلند ديگري برداشت و قانون گرانش عمومي را وضع كرد كه به موجب آن هر جسمي در عالم به هر جسم ديگري نيروي كششي وارد مي‎كند و مقدار اين نيرو با رابطه‎ي نامبرده محاسبه‌پذير است. در بخش ديگري از كتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي، نيوتن چگونگي جنبش اجسام را در قالب سه قانون توصيف كرده است. ارسطو بر اين باور بود كه اجسام در حالت طبيعي ساكن هستند و براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت «طبيعي» خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود. اما نيوتن با بهره‌گيري از پژوهشهاي گاليله به اين پندار درست رسيد كه اگر جسمي با سرعت يكنواخت به حركت درآيد و نيرويي بيروني به آن وارد نشود تا ابد با شتاب صفر به حركت خود ادامه خواهد داد. اين ويژگي را نيوتن در نخستين قانون حركت خود چنين بيان مي‌كند.

قانون يكم

هر جسم كه در حال سكون يا حركت يكنواخت در راستاي خط مستقيم باشد، به همان حالت مي‌ماند مگر آنكه در اثر نيروهاي بيروني ناچار به تغيير آن حالت شود.

دومين قانون به اين پرسش پاسخ مي‌دهد كه اگر بر يك جسم نيروي خارجي وارد شود، حركت آن چگونه خواهد بود.

 قانون دوم

آهنگ تغيير اندازه‌ي حركت يك جسم، متناسب با نيروي برآيندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نيرو قرار دارد. فرمولي كه از اين قانون برمي‌آيد (F=ma) به معادله بنيادين مكانيك كلاسيك معروف است كه مطابق آن، شتاب يك جسم برابر است با نيروهاي خالص وارده تقسيم بر جرم جسم.

سومين قانون مي‌گويد كه هرگاه جسمي به جسم ديگري نيرو وارد كند، جسم دوم نيز نيرويي به همان بزرگي ولي در سوي مخالف بر جسم اول وارد مي‌كند و برآيند كنش هم‌زمان اين دو نيرو باعث حركت شتابدار مي‌شود.

 قانون سوم

براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد.

مجموعه‌ي قوانين سه‌گانه‌ي حركت و قانون گرانش عمومي، اساس و شالوده‌ي فناوري مدرن هستند و با وجود پيدايش فرضيه هاي تازه‌تر از اهميت آن كاسته نشده است. در كنار فعاليت‎هاي علمي معمول، نيوتن از مسؤوليت‎هاي سياسي نيز رويگردان نبود. او در سال هاي1689، 1701 و 1702 م. به نمايندگي مجلس برگزيده شد. اگر چه تنها جمله‎اي كه در طول اين سه سال در صحن مجلس بر زبان آورد، تقاضاي بستن پنجره‌ها بود!

از سال ۱۷۰۳ میلادی تا آخر عمر نيوتن رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا و همچنين يكي از اعضاي فرهنگستان علوم فرانسه بود.

 پيش زمينه تاريخي قانون جهاني گرانش نيوتن

بعد از ارائه ي قوانين كپلر و كشفيات پر اهميت گاليله، رياضيدانان و فيزيكدانان علاقه زيادي به موضوع هاي اختر شناسي پيدا كردند. در اين زمينه نظريه هاي مختلفي داده شد. رابرت هوك و ادموند هالي به نظر باقي بودند كه نيرويي كه سياره ها را به‌طرف خورشيد مي كشد، آنها را در مدار خود نگاه مي دارد. از اين گذشته آنها گمان مي كردند كه اين نيرو بايد با دور شدن از خورشيد و به نسبت مربع فاصله ضعيف شوند. كپلر نيز وجود اين نيرو را قبول داشت و تصور مي كرد كه اين نيرو به نسبت فاصله ضعيف مي شود. بنابراين داستان افتادان سيب و توجه نيوتن به گرانش نه تنها واقعي نيست، بلكه شناختن روند تكامل علم را مختل مي كند. حتي 50 سال قبل ازنيوتن گاليله به شتاب گرانش توجه داشت و آن را بيان كرده بود. اما امتياز نيوتن در اين بود كه اثر همه ي نيروها را تحت قانون كلي توضيح داد و بصورت راضي بيان كرد. علاوه بر آن نيوتن با يك فرض اساسي كه قبل از وي به آن توجه نشده بود توانست قانون جهاني گرانش را فرمول بندي كند. وي فرض كرد كه جسمي كروي كه چكالي آن در هر نقطه به فاصله آن تا مركز كره بستگي دارد، يك ذره ي خارجي را طوري جذب مي كند كه گويي همه جرم آن در مركز متمركز شده است. اين قضيه توجيه وي را از قوانين حركت سيارات كامل كرد، زيرا انحراف جزئي خورشيد از كرويت واقعي در اينجا قابل صرف نظر كردن است. پس از آنكه نيوتند قانون جهاني گرانش را مطرح كرد، رابرت هوك ادعا كرد كه نيوتن كشف قانون گرانش وي را دزديده و به نام خود ارائه داده است. به همين دليل مشاجره شديدي بين نيوتن و هوك در گرفت كه موجب رنجش و حتي بيماري نيوتن گرديد.

 قانون اول نيوتن

هر گاه به جسمي نيرويي وارد نشود و يا برايند صفر گردد اگر جسم ساكن باشد ساكن مي ماند اگر با سرعت ثابت در حال حركت باشد با همان سرغت به حركتش ادامه مي دهد .

اين قانون تحت عنوان مختلف از جمله، اصل ماند، قانون اينرسي، قانون لختي بيان شده است. طبق قانون اول نيوتن حركت ويزگي ذاتي اجسم است و در غياب هرگونه نيروي خارجي جسم هماه حالت حركتي خود را حفظ مي كند. اين قانون طومار فلسفه ي طبيعي ارسطو را درهم پيچيد. زيرا ارسطو گفته بود: براي اينكه يك جسم با سرعت يكنواخت به حركت خود ادامه دهد، بايد پيوسته نيرويي‌ بر آن وارد شود در غيراين صورت به حالت طبيعي خود برمي‌گردد و ساكن مي‌شود .

چند مثال

جسمي را روي كف دست خود قرار دهيد و دست را بي حركت نگاه داريد. اين جسم تا زمانيكه روي كف دست شما قرار دارد، همانجا و به حمان حالت خواهد ماند، زيرا برايند تمام نيروهاي وارد بر آن صفر است .

قانون دوم نيوتن قانون دوم نيوتن در فيزيك بسيار مهم و اساسي است. هر گاه نيرويي بر يك جسم اثر كند اين جسم شتابي مي گيرد كه هم جهت نيرو است و اندازه آن با اندازه نيرو نسبت مستقيم و با جرم جسم نسبت عكس دارد .

F=ma or a=F/m

اين قانون كه در سال 1679 اولين بار در كتاب Procatinare Unnaturalis Prinicipia Mathematica بوسيله نيوتن منتشر شد به‌عنوان مهم‌ترين كشف در تاريخ علم قلمداد شده است .

معمولاً قانون دوم نيوتن را با استفاده از تغييرا اندازه حركت تعريف مي كنند. چون اندازه يكي از مفاهيم بنيادي در فيزيك است، لذا آنرا تعريف كرده و يكبار ديگر با استفاده از به تعريف قانون دوم نيوتن خواهيم پرداخت. اندازه حركت يا تكانه

اندازه حركت بصورت حاصلضرب جرم در سرعت يعني P=mv تعريف مي شود. بنابر اين با توجه به قانون اول نيوتن هنگامي سرعت تغيير مي كند كه نيرويي بر جسم اعمال شود. لذا در غياب هرگونه نيروي خارجي اندازه حركت يك جسم ثابت است. بنابر اين قانون دوم نيوتن را مي توان به صورت زير تعريف كرد :

نيرو = تغييرات اندازه حركت

F = dp/dt

در قانون دوم نيوتن سرعت نامتناهي قابل قبول است. چون در قوانين نيوتن خواص فيزيكي ماده مستقل از سرعت آن فرض شده، همچنين زمان نيز يك كميت مستقل و مطلق است، بنابراين با توجه به سرعت نامتناهي در مدت زمان صفر هر فاصله اي قابل پيمودن است. به عبارت ديگر يك شئي در لحظه اي خاص مي تواند در مكانهاي مختلفي باشد. هرچند اين پديده هرگز مشاهده نشد، اما فيزيكدانان براي مدتي بيش از دو قرن پذيراي آن بودند .

قانون سوم نيوتن

براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد. به عبارت ديگر هرگاه جسم 1 نيرويي به جسم 2 وارد كند، جسم 2 نيز همان مقدار نيرو را در جهت مخالف نيروي دريافتي به جسم يك وارد مي كند، بطوريكه:

F1=-F2 or F1+F2=0

با توجه به اينكه سرعت نامتناهي طبق قانون دوم قابل قبول بود، قانون سوم همواره و در تمام لحظات برقرار بود. حتي اگر دو جسم در فاصله ي دلخواه نسبت به يكديگر قرار داشته باشند، هر تغيير موضع هر يك از آنها، بلافصله به ديگري منتقل مي شود. يعني هم‌زمان دو نقطه از جهان و در واقع تمام جهان را مي توان تحت تاثير يك رويداد قرار داد .

گرانش پرتابه اي كه بطور افقي پرتاب مي شود، مسيري سهمي شكل را به‌طرف زمين مي پيمايد و سرانجام به سطح زمين سقوط مي كند. اما چون زمين به شكل كره استّ، سطح آن انحنا دارد. حال اگر پرتابه اي باسرعت زياد از بالاي يك قله پرتاب شود، تحت تاثير گرانش مسري منحني را طي خواهد كرد. اگر سرعت اين پرتابه به اندازه ي كافي باشد، مي تواند يك دايره ي كامل را حول زمين طي كند و دائم دور زمين بچرخد.

نيوتن فرض كرد كه نيروي گرانش زمين مانند كره اي بزرگ و در حال انبساط در همه جهات پراكنده است. بنابراين مساحت اين كره برابر است با:

S=4pir^2

وي سپس استدلال كرد كه نيروي گرانشي كه بر سطح اين كره پراكنده شده است، مي بايست متناسب با مجذور شعاع آن ضعيف شود. درسا مانند شدت نور و صوت. به اين ترتيب براي نيوتن آشكار شد كه ماه بايستي تحت اثر اين نيروي گرانش كشيده شود. سپس استدلال كرد چنانچه ماه با نيروي معيني بوسيله زمين كشيده مي شود، زمين نيز بايستي با همان اندازه بوسيله ماه كشيده شود. آنگاه نتيجه گرفت كه نيروي گرانشي ميان هر دو جسمي كه در جهان است، مستقيماً متناسب با حاصلضرب جرمهاي آنهاست.

اين نتيجه را قانون جهاني گرانش مي نامند كه بصورت زير بيان مي شود:

F=GmM/r^2

با گذشت زمان مشخص شد كه سيارات و ستارگان از اين قانون تبعيت مي كنند.

نيوتن هيچگاه قوانين خود را بصورت تحليلي ننوشت، اين كار اولين بار توسط اويلر انجام شد.

 دستگاه مقايسه اي مطلق اتر

با توجه و كمي دقت به قوانين نيوتن مشاهده مي شود كه هنگام مطرح شدن اين قوانين يك نكته مهم ناديده گرفته شده است، و آن اين است كه اين قوانين نسبت به كدام دستگاه مقايسه اي مطرح شده اند. زيرا در تمام تجربيات مكانيكي از هر نوع كه باشند بايد وضع نقاط مادي را در لحظه ي معين نسبت به مكاني خاص در نظر گرفته شود.

نيوتن نظر داده بود كه كالبد فضا، در حالت سكون است. يعني مي توان از حركت مطلق سخن گفت. اما در آن زمان اعتقاد عمومي بر اين بود كه كالبد فضا از اتر (عنصر پنجم ارسطويي) انباشته است. يعني چنين تصور مي شد كه اتر در فضا مستقر و ساكن است و به هيچ روي حركت نمي كند و همه ي اجسام در اتر غوطه ورند

همچنين دانشمندان كلاسيك همواره تاثير از فاصله دور را امري مي پنداشتند كه تصور آن دشوار بود، و نيروي گرانش كه مي توانست از فواصل دور اثر مي كند، نيوتن را به تعجب واداشته بود. نيوتن به منظور توضيح اين اثر، عقيده ارسطو را در باره اينكه افلاك از اتر پر شده اند را پذيرفت و فكر مي كرد كه ممكن است گرانش بطريقي توسط اتر منتقل شود. لذا اتر ضمن آنكه دستگاه مقايسه اي مطلق بود، وسيله ي انتقال گرانش نيز به حساب مي آمد.

 فضا و زمان نيوتن

نيوتن در كتاب اصول فلسفه ي طبيعي نوشت: زمان مطلق ، حقيقي و رياضي، خود بخود و به علت ماهيت ويژه خود، بطور يكنواخت و بدون ارتباط با هيچ چيز خارجي جريان دارد.

بنابراين از ديدگاه نيوتن زمان يك مقياس جهاني بود كه مستقل از همه اجسام و پديده هاي فيزيكي وجود داشت. زمان به دليل ماهيت خود جريان داشت و اين جريان وابسته به هيچ چيز ديگري نبود.

همچنين در مورد فضا چنين مي گويد فضا در ذات خود مطلق و بدون احتياج به يك چيز خارجي همه جا يكسان و ساكن است.

اينگونه نگرش به مطلق در قوانين نيوتن راهگشاي بسياري از ابهامات مكانيك نيوتني بود. زمان مطلق، فضا مطلق و حركت مطلق مواردي بودند كه مكانيك نيوتني بر اساس آنها شكل گرفته بود.

 مشكلات قانون گرانش

مهم‌ترين مشكل قوانين نيوتن در قانون جهاني گرانش وي بود و خود نيوتن نيز متوجه آن شده بود. نيوتن دريافت كه بر اثر قانون گرانش او، ستارگان بايد يكديگر را جذب كنند و بنابراين اصلاً به نظر نمي رسد كه ساكن باشند. نيوتن در سال 1692 طي نامه اي به ريچارد بنتلي نوشت "كه اگر تعداد ستارگان جهان بينهايت نباشد، و اين ستارگان در ناحيه اي از فضا پراكنده باشند، همگي به يكديگر برخورد خواهند كرد. اما اكر تعداد نامحدودي ستاره در فضاي بيكران به طور كمابش يكسان پراكنده باشند، نقطه مركزي در كار نخواهد بود تا همه بسوي آن كشيده شوند و بنابراين جهان در هم نخواهد ريخت." اين برداشت نيز با يك اشكال اساسي مواجه شد. بنظر سيليجر طبق نظريه نيوتن تعداد خطوط نيرو كه از بينهايت آمده و به يك جسم مي رسد با جرم آن جسم متناسب است. حال اگر جهان نامتناهي باشد و همه ي اجسام با جسم مزبور در كنش متقابل باشند، شدت جاذبه وارد بر آن بينهايت خواهد شد .

مشكل بعدي قانون گرانش نيوتن اين است كه طبق اين قانون يك جسم به طور نامحدود مي تواند ساير اجسام را جذب كرده و رشد كند، يعني جرم يك جسم مي تواند تا بينهايت افزايش يابد. اين نيز با تجربه تطبيق نمي كند، زيرا وجود جسمي با جرم بينهايت مشاهده نشده است مشكل بعدي قوانين نيوتن در مورد دستگاه مرجع مطلق بود. همچنان كه مي دانيم حركت يك جسم نسبي است، وقتي سخن از جسم در حال حركت است، نخست بايد ديد نسبت به چه جسمي يا در واقع در كدام چارچوب در حركت است. دستگاه هاي مقايسه اي در فيزيك داراي اهميت بسياري هستند. قوانين نيوتن نسبت به دستگاه مرجع مطلق مطرح شده بود. يعني در جهان يك چارچوب مرجع مطلق وجود داشت كه حركت همه اجسام نسبت به آن قابل سنجش بود. در واقع همه ي اجسام در اين چارچوب مطلق كه آن را "اتر" مي ناميدند در حركت بودند. يعني ناظر مي توانست از حركت نسبي دو جسم صحبت كند يا مي توانست حركت مطلق آن را مورد توجه قرار دهد.


مکانیک کوانتومی

 

در اواخر قرن ۱۹ میلادی و اوایل قرن ۲۰، فیزیکدانان متوجه ناتوانی فیزیک کلاسیک (که مکانیک کلاسیک نیز بخش بسیار مهمی از آن بود) در توضیح برخی از پدیده‌ها، به ویژه پدیده‌هایی در مقیاس بسیار ریز مانند اتم‌ها شدند. تلاش‌های فیزیکدانان برای توضیح این پدیده‌ها منجر به پیدایش زمینهٔ جدیدی از فیزیک به نام مکانیک کوانتومی شد.

 فرمولبندی‌های دیگر

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:48
فیزیک 

فیزیک

کشش سطحی آب از فرو رفتن سکه جلوگیری می‌کند
کشش سطحی آب از فرو رفتن سکه جلوگیری می‌کند

فیزیک (در یونانی: φύσις، طبیعت و φυσικῆ، دانش طبیعت) علم مشخص کردن قوانین ریاضی حاکم بر اجزای طبیعت بر پایه مشاهدات تجربی است. یکی از کارهای اصلی این علم اندازه‌گیری کمیتهای مختلف و پیدا کردن روابط بین این اندازه‌ها است و برای همین فیزیک را علم اندازه‌گیری خوانده‌اند.

امروزه فیزیکدان‌ها سامانه‌های بسیاری را بررسی می‌‌کنند: از ساختارهای بسیار بزرگ مانند کهکشان‌ها گرفته تا ذرات بی‌نهایت ریز و حتی سیستم‌های اقتصادی، زیستی,محیطی و مانند آن‌ها.

 

نظریه‌ها و مفاهیم

هدف فیزیک توصیف تمام پدیده‌های طبیعی قابل مشاهده برای بشر توسط قوانین ریاضی (به اصطلاح کمی کردن طبیعت)می‌باشد. تا قبل از قرن بیستم با دسته بندی پدیده‌های قابل مشاهده تا آن روز متوجه شدند که طبیعت از ذرات مادی و دو نوع برهمکنش بین آنها(گرانشی و الکترومغناطیسی) ومفهوم گرمانور که معلوم شد موج الکترو مغناطیسی است)تشکیل شده است. برای توصیف این پدیده ها به نظریه‌هایی در مورد برهمکنشها و گرما و نحوه حرکت اجسام مادی (به اصطلاح دینامیک طبیعت) احتیاج بود که سه نظریه

۱-مکانیک کلاسیک (گرانش و دینامیک)

۲-نظریه الکترومغناطیس(برهمکنشهای الکترومغناطیسی)

۳-نظریه ترمودینامیک (گرما که مشخص شد حرکت آماری ذرات است و با نظریه مکانیک آماری توضیح داده شد)

این پدیده‌ها را توضیح می‌دادند. که به مجموع این نظریه‌ها فیزیک کلاسیک گفته می‌شود.

در ابتدای قرن بیستم پدیده‌هایی مشاهده شدند که توسط این نظریه‌ها قابل توصیف نبودند. بعد از پیشرفتهای بسیار بنیادی در ربع اول قرن بیستم نظریه‌های فیزیکی با نظریه‌های کاملتری که این پدیده‌ها را نیز توصیف می‌کردند جایگزین گشتند. مهم‌ترین تغییر تشکیل دو دینامیک متفاوت برای اجسام ریز و اجسام بزرگ است.چون دینامیک اجسام بزرگ از لحاظ فلسفی به دینامیک قبلی نزدیکی زیادی دارد( بر خلاف دینامیک اجسام ریز که فلسفه‌ای کاملآ متفاوت با آن دو دارد) نظریه‌ها به دو دسته استفاده کننده از دینامیک بزرگ (اصطلاحآ کلاسیک) و کوانتمی تقسیم شدند.نظریه های فیزیک مدرن عبارت اند از:

۱-نسبیت عام (برهمکنش گرانشی و دینامیک اجسام بزرگ)

۲-مکانیک کوانتمی (دینامیک اجسام ریز)

۳-مکانیک آماری (حرکت آماری ذرات بر پایه دینامیک کوانتمی)

۴- الکترودینامیک کلاسیک (برهمکنش الکترومغناطیسی و نسبیت خاص)

بعدها با پیدا شدن دو برهمکنش دیگر (برهمکنش هسته‌ای قوی و برهمکنش هسته‌ای ضعیف) برای فرمولبندی آنها هم اقدام شد واز نسبیت خاص برای تمام نظریه‌ها استفاده شد و کل نظریه‌ها عبارت شدند از :

۱- نسبیت عام

۲-مکانیک آماری

۳- الکترودینامیک کوانتمی QED (برهمکنش الکترومغناطیسی و دینامیک کوانتمی)

۴-کرومودینامیک کوانتمی QCD (برهمکنش هسته‌ای قوی و دینامیک کوانتمی)

۵-نظریه ضعیف کوانتمی (برهمکنش هسته‌ای ضعیف و دینامیک کوانتمی بعدآ با تلفیق با الکترودینامیک نظریه الکترو ضعیف کوانتمی را ساخت)

تمام این نظریه‌ها به جز نسبیت عام از دینامیک کوانتمی استفاده می‌کنند. به مجموعه‌ای ازQED وQCD ونظریه ضعیف اصطلاحآ مدل استاندارد ذرات بنیادی گفته می‌شود.

امروزه بسیاری از فیزیکدانان به دنبال متحد کردن چهار برهمکنش (نظریه وحدت بزرگ) می‌باشند که مشکل اصلی وارد کردن گرانش و استفاده از دینامیک کوانتمی برای گرانش می‌باشد. نظریه‌های گرانش کوانتمی و به خصوص نظریه ریسمان از نمونه‌های این تلاشها است. همچنین بیشتر نظریه های جدید از مفهومی به نام میدان استفاده می کنند که به نظریه‌های میدان مشهور هستند.

 گرایش‌های گوناگون فیزیک

جدول زیر بسیاری از زمینه‌ها و زیرزمینه‌های فیزیک به همراه نظریه‌های مربوط و مفاهیم به کار رفته در آنها را در بر می‌گیرد.

زمینه زیرزمینه‌ها نظریه‌های اصلی مفاهیم
اخترفیزیک کیهان‌شناسی، گرانش، اخترشناسی انرژی-بالا، اخترشناسی سیاره‌ای، فیزیک پلاسما، فیزیک فضا، اختر فیزیک ستاره‌ای مهبانگ، تورم کیهانی، نسبیت عام، قانون گرانش عمومی نیوتن سیاهچاله، تابش زمینه کیهانی، ریسمان کیهانی، کیهان، انرژی تاریک، ماده تاریک، کهکشان، گرانش، موج گرانشی، تکینگی گرانشی، سیاره، منظومه شمسی، ستاره، ابرنواختر، عالم
فیزیک اتمی، مولکولی و اُپتیک فیزیک اتمی، فیزیک مولکولی، فیزیک اتمی و مولکولی، فیزیک شیمی، اُپتیک، فوتونیک اُپتیک کوانتمی، شیمی کوانتمی، علم اطلاعات کوانتمی فوتون، اتم، مولکول، پراش، نور، موج الکترومغناطیسی، لیزر، قطبش، خط طیفی،اثر کازیمیر
فیزیک ذره‌ای فیزیک هسته‌ای، اخترفیزیک هسته‌ای، اخترفیزیک ذره‌ای، پدیدار‌شناسی فیزیک ذره‌ای مدل استاندارد، نظریه كوانتمی میدان، الکترودینامیک کوانتومی، کرومودینامیک کوانتومی،‌ نظریه الکتروضعیف، نظریه میدان موثر، نظریه میدان شبکه‌، نظریه ‌پیمانه‌ای شبکه، نظریه پیمانه‌ای، ابرتقارن، نظریه وحدت بزرگ، نظریه ریسمان، نظریه ابرریسمان، نظریه-م نیروهای پایه در فیزیک (گرانشی، الکترومغناطیسی، ضعیف و قویذرات بنیادی، اسپین، ضدماده، شکست تقارن خودبخود، نوسان نوترینو، مکانیسم الاکلنگی، پوسته، ریسمان، گرانش کوانتمی، نظریه همه چیز، انرژی خلاء
فیزیک ماده چگال فیزیک حالت جامد، فیزیک فشاربالا، فیزیک دماپایین، فیزیک سطح، نانو اندازه، فیزیک پلیمر نظریه بی‌سی‌اس، موج بلوخ، گاز فرمی، مایع فرمی، نظریه بس ذره‌ای حالت‌های ماده (گاز، مایع، جامد، چگالش بوز-اینشتین، ابررسانایی، ابرشارهرسانایی الکتریکی، مغناطیس، خودسامان‌دهی، اسپین
فیزیک کاربردی فیزیک شتاب‌دهنده‌ها، صوت شناسی، زیست‌فیزیک، فیزیک شیمی، فیزیک مکاتبه، اکونوفیزیک، مهندسی فیزیک، دینامیک سیالات، ژئو‌فیزیک، مهندسی و علم مواد، فیزیک پزشکی، نانوتکنولوژی، اُپتیک، شمی فیزیکی،‌ فیزیک شمارش، فیزیک پلاسما، دستگاهای حالت جامد، شیمی کوانتمی، الکترونیک کوانتمی، علم اطلاعات کوانتمی، دینامیک حامل

 

 

منبع:از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 23:26
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 5 

نیوتن قانون جهانی گرانش خود را بر اساس فرم عکس مجذور فاصله ای متناسب با جرم گرانشی تعریف کرد و مورد استفاده قرار داد.این قانون مشمول اصل موضوعه سوم نیوتن،قانون عمل و عکس الاعمل است.اما این امر باعث ایجاد یک شک و نا خرسندی در نیوتن شد،که در کتاب اصول خود بدان اشاره می کند.این مسأله به معضل کنش از دور معروف است،که نیاز به بحث دارد.نیوتن فرض کرد هنگامی که دو جسم در میدان جاذبه هم قرار می گیرند،بی درنگ و بدون هیچ فاصله زمانی،به یکدیگر نیروی گرانشی اعمال می کنند.خواه در فاصله کمی از یکدیگر باشند و خواه در فاصله ای زیاد.این در حالی بود که نیوتن عمیقاً حس می کرد اگر به عنوان مثال زمین ناگهان حذف شود،مدّتی زمان لازم است تا ماه از قید گرانش زمین آزاد گردد و به حرکتی مستقیم الخط یکنواخت در امتدادی مماس بر مسیر حرکت خود ادامه دهد.

اگر چه نیوتن از وجود این معضل آگاه بود،اما در آن زمان چاره ای جز این فرض وجود نداشت.اگر چه این معضل پس از اقدامات انقلابی ماکسول در الکترومغناطیس،شکل جدّیتری به خود گرفت و تا ظهور نظریه نسبیّت عام آینشتاین یک سوال باز تلقّی می شد،اما پس از انقلاب نسبیّت عام و تلقّی میدانی از گرانش تا حدودی این معضل بهبود یافت.هر چند بعدها با طرح پاردوکس معروف آینشتاین-پودولسکی-روزن *در طرح نقص مکانیک کوانتوم و ادّله جان بل،این پرسش جانی دوباره گرفت و تحت عنوان جدید موضعیّت مطرح شد و همچنان یکی از سوألات مفتوحه فیزیک نظری می باشد.

در باب موضعیّت به صورت خلاصه می توان به طرح این پرسش پرداخت که امکان وجود ارتباطات ما فوق نوری وجود دارد؟

که البته پاسخ های متعددّی به این پرسش تا کنون از سوی فیزیکدانان نظری داده شده است[که در آینده بیشتر به آن خواهیم پرداخت].

EPR Paradox *

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 23:21
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 4 

اصل اوّل نیوتن اگرچه نخستین مدخل عملی برای رویارویی با جهان است،امّا این اصل یا به بیان درست تر تعریف چارچوب مرجع لخت، از جهاتی دچار مشکلاتی ذاتی است.این اصل در درونی ترین لایه های خود،خواستار ایزوله کردن ذراّت یا سیستم هایی از ذراّت است که مورد مطالعه قرار می گیرند،در حالی که در عمل هیچ گاه امکان این امر میسّر نیست.آنالیز یک ساختار مکانیکی در بطن عالم روی می دهد و هرگز نمی توانیم ساختار مورد بحث را در غیاب کل جهان بررسی کنیم.لذا می بایست فرض کنیم فقط با در نظر گرفتن پاره ای تقریب ها می توان یک چارچوب مرجع لخت داشت.و این نکته ایست که نیوتن خود بدان واقف بود.او در تقریبی که بدان اشاره می کند مرکز کهکشان یا بعضی نقاط کره زمین را با نوعی خوشبینی ناشی از اضطرار،چارچوب مرجع لخت در نظر می گیرد.هر چند در آینده نه چندان دور ارنست ماخ،هانری پوآنکاره هر کدام به بررسی معایب این تقریب ها پرداختند،امّا قریب به سیصد سال این تقریب تنها راه مواجه عملی با جهان بود.

اکنون نقطه آغازین کار نیوتن حساس و دشوار است.او از یک طرف باید به وضع قوانینی بپردازد که از عهده توضیح مشاهدات کپلر بر آیند و از سویی این قوانین در مواجه با ساختارهایی غیر از اجرام سماوی نیز می بایست درست از آب درآیند.نیوتن می بایست دو تعریف اساسی و کلیدی بر پایه کمیّات شناخته شده زمان خود ارائه دهد.یکی تعریف نیرو حیاتی و دیگر تعریف کششی که اجرام سماوی بر یکدیگر اعمال می کنند.شاید دور از منطق نباشد که فرض کنیم برای انجام این مهم،نیوتن قوانین سه گانه کپلر را درست فرض کرد و سپس به بیان تعاریفی سازگار دست زد.

او می بایست در بدو امر،دو تعریف خود را به گونه ای ارائه کند که از آنها بیضی بودن مسیر حرکت هفت سیّاره منظومی شمسی با فرض مرکزیّت خورشید در کانون این بیضی ها حاصل شود.شاید او می دانست که در تعریف نیرو با دو عامل بیش از هر عاملی مواجه است.نخست مقاومت ذاتی جسم در مقابل تغییر وضعیت خود،اینرسی،که او نام جرم اینرسی را بر آن گذارد و نیز تغییر سرعت،به گونه که بین حاصل ضرب این دو کمیّت و نیروی وارد بر هر نقطه مادی صلب نوعی تناسب بر قرار است.

از سویی دیگر او بدین نتیجه رسید برای رسیدن به قوانین کپلر فرم نیروهای عکس مجذور فاصله،بهترین تعریف برای کنش بین دو جسم با جرم لختی مشخص است.و او سر انجام بدون هیچ توضیحی قانع کننده جرم لختی و گرانشی را معادل فرض کرد.این امر در زمان او بدیهی نبود،امّا امروز با بررسّی نسبیّت عام آینشتاین این امر قابل توضیح است.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 23:21
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 3 

تعریف ها:

3-نیروی ذاتی مادّه،توان مقاومتی است که با آن،هر جسم تا وقتی که توان آن را دارد به حالت کنونی خود ادامه میدهد،خواه در حال سکون باشد خواه در حرکت مستقیم یکنواحت.

4-نیروی مؤثّر،عملی است که بر جسم اعمال می گردد تا حالت آن را،خواه حالت سکون و خواه حالت حرکت یکنواخت در امتداد خط راست،دگرگون سازد.

اصل موضوعه اوّل نیوتن:

-هر جسمی یا به حال سکون خود یا به حرکت یکنواخت خود در امتداد خط راست ادامه می دهدمگر نیروهایی[کنش هایی] که بر آن اثر می کنند آن را به تغییر حالت مجبور کنند.

برگفته شده از کتاب اصول ریاضی حکمت طبیعی

در مواجه اغلب افراد با مکانیک کلاسیک،بد فهمی اصل موضوعه اوّل نیوتن مشکلی رایج می نماید.غالبا افرار نمی توانند معنای آن را درک کنند.اغلب یا آن را بدیهی می پندارد و از خود می پرسند کاربرد آن در عمل چیست؟یا آن را حالت ابتدایی و خام اصل دوّم می پندارد که در آینده در مورد آن به اجمال سخن خواهیم گفت.

در پاسخ بدین سوأل که جایگاه اصل اوّل چیست،باید گفت این اصل یگانه مدخلی عملی است که فضا را برای پیریزی مکانیک آماده می سازد.این اصل یک آزمون است که بتوانیم تصوری از جسمی منزوی داشته باشیم و بتوانیم اجسام منزوی را از سایر اجسام تشخیص دهیم.به بیان پخته تر باید گفت:روی کرد ما نسبت به جهان از نوع نظاره کردن است[البته فقط در فیزیک کلاسیک].و صد البته هر ناظری اجازه ندارد در مورد جهان اظهار نظر کند.فقط ناظرهایی اجازه اظهار نظر کردن دارند که مشمول اصل اوّل نیوتن باشند.و به بیان امروزی ناظری لخت یا یک چهارچوب مرجع لخت باشند.به بیان دیگر چهارچوب مرجع لخت ناظری است که جهان را بدین گونه نظاره گر است:در غیاب هر گونه نبروی مؤثر یک جسم سکون یا حرکت یکنواخت خود را ادامه می دهد.

به عنوان مثال ناظری که سوار بر یک اتومبیل در حال شتاب گرفتن است،اجازه ندارد در مورد جهان پیرامون خود،سایر اصول را به صورت اولیه به کار برد،بلکه می بایست تغییراتی دستی در آنها اعمال کند.که این تغییرات دستی همان اضافه کردن مفهوم نیروهای مجازی در مورد ناظرهای غیر لخت می باشد.اگر این نیروها را به صورت دستی در چارچوب های مرجع غیر لخت وارد نکنیم،تحلیل سیستم ناقص و متناقض از کار در می آید.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 23:20
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 2 

نیوتن،به عنوان معمار فیزیک نظری،در حالی قدم پیش نهاد که عرصه قبلاً توسط دکارت،گالیله و کپلر آماده شده بود.رهیافتی که نیوتن بدان متوسّل می شد رهیافتی صرفاً تجربی بود.او در کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی خود می گوید:من فرضیه نمی سازم.

گفته نیوتن بسیار قابل تأمّل است.او قصد داشت بر پایه روشی تجربی به مطالعه جهان پردازد.اگر چه او دست به تدوین اصول موضوعه ای زد.اما این اصول موضوعه بیش از آنکه مبنایی متافیزیکی صرف داشته باشند،برخاسته از تجربه و در راستایی بودند که به آسانی قدرت تطبیق با داده های تجربی را داشته باشند.مبنای حرکت نیوتن استقرا گرایی بود،که در آن روزگار مبنایی تمام و کمال برای پژوهشهای علمی شمرده می شد.استقراگرایی به مرور زمان توسط بزرگانی مانند هیوم،راسل،پوپر،پاره ای از وینی ها و نهایتاً پاره ای از آمریکا یی ها مورد مناقشه شدید واقع شد.هیوم نخستین فردی بود که بر استقرا تاخت.

هیوم استقرا را به یک عادت روانشناختی تقلیل داد و از همان آغاز با تردید نسبت به اصل استقرا می نگریست.راسل در کتاب مسائل فلسفه ،مسئله ای جالب را در رد استقرا طرح کرد که امروزه از آن به بوقلمون راسل یاد می شود.راسل می گفت اینکه نقطه آغازین حرکت ما در علوم طبیعی مشاهده تکرار پاره ای از پدیدارهاست و سعی ما در جستن نوعی رابطه علّی میان پدیدارها،به بوقلمونی می ماند که مدتی مدید هر روز در چند وعده غذایی به منظور پروار شدن مقدار متنابهی آب و دانه می خورد و مادامی که بدین وضع عادت کرد،یک روز با منظره فردی با یک چاقو در دستش مواجه می شود که تجربه ای کاملاً جدید و غیر قابل پیش بینی است.

رودلف کارناپ در کتاب فلسفه علم خود مثال جالب دیگری عنوان می کند.او فرض می کند در یک شهر کلیسایی موجود است.صبح هر روز رأس ساعت هشت ناقوس کلیسا برای انجام مراسم مذهبی به صدا در می آید.همچنین هر روز صبح سرویس مدرسه راس ساعت هشت از مقابل کلیسا عبور می کند.آیا بین عبور سرویس مدرسه و زنگ کلیسا رابطه ای علّی برقرار است؟و فردی که برای نخستن بار چنین صحنه ای را از نزدیک مشاهده می کند،چگونه خواهد توانست حقیقت را کشف کند؟

مع ذالک،استقرا گرایی در آن روزگار موجهترین نقطه آغازین می نمود.نیوتن نیز برای آنکه از یک فیلسوف اسیر در متافیزیک ،به یک فیلسوف طبیعی تبدیل شود استقرا گرایی را سر لوحه کار خود قرار داد.در آینده در بحث پیرامون مبانی بنیادی نسبیّت و روش شناسی علمی آینشتاین و پوآنکاره بیشتر به مسأله علیّت و استقرا می پردازیم.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 23:19
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 1 

نقطه آغاز نیوتن،ادامه مسیر بزرگان ما قبل خود یعنی دکارت و گالیله و کپلر است.از یک سو دکارت آغازگر جنبش عظیمی در تاریخ اندیشه بود.دکارت در دو اثر معروف خود به نامهای فلسفه اولی و گفتار در روش عقل،شورشی عظیم را بر علیه مکانیک ارسطویی آغاز کرد.دکارت با فراست دریافت ساختار جهان همانند یک ساعت دقیق و منظم است.برای درک ساز و کار این ساعت می بایست به ساختاری تماما علمی و متمایز از مکانیک ارسطویی دست بیابیم.و برای شروع حرکت دکارت به ابداع نوعی جدید از هندسه اقلیدسی به نام هندسه تحلیلی پرداخت.هندسه تحلیلی قدرت زیادی در آنالیز و حل مسائل به شیوه جبری در اختیار می نهد.همچنین دکارت به بررسی منظم مسأله برخوردها پرداخت و توانست شکلی ابتدایی از آنچه که امروزه به نام قانون بقای اندازه حرکت خطّی خوانده میشود،را پدید آورد.این قانون بعد ها توسط نیوتن به عنوان یکی از اصول موضوعه مکانیک کلاسیک،برای بررسی حرکات سماوی واصولا حرکت مورد استفاده قرار گرفت.

در سوی دیگر گالیله قرار داشت که رسما به مخالفت با سیستم بطلمیوسی مرکزیّت زمین و افلاک تدویر پرداخت و به دفاع از عقاید کپرنیک پرداخت.از سوی دیگر گالیله پایه گذار جنبشی در فیزیک نظری بود.آن جنبش عبارت بود از درک پذیری جهان به وسیله ریاضیات.هر چند که این بحث امروز وارد مناقشات زیادی از طرف پاره ای فلاسفه علم ،ریاضی فیزیکدانان(راجر پنروز،اوجن سکوایرز،...)،منطقدانان(گودل،تارسکی،...)و فلاسفه ریاضیات شده است،اما در روزگار گالیله سنتی بدیع به حساب می آمد.بحث های گالیله در کتاب گفتگو در باب دو دانش جدید زمینه را برای جدایی فیزیک از الاهیات قرون وسطایی و دوران فلسفه مدرسی فراهم کرد.گالیله همچنین به مطالعه حرکت پرتابه ها پرداخت و توانست به قانونی مهم دست یابد.این قانون در فرم ابتدایی تناسب مسافت طی شده(در یک حرکت شتاب دار) با مربع زمان بود.گالیله نخستین فردی بود که توانست به صورت جدی مفهوم اینرسی را مطرح سازد و آن را از اراده خداوند،که در الاهیات به کراّت مورد ارجاع قرار می گرفت،جدا سازد.هر چند مفهوم اینرسی به کراّت توسط افرادی نظیر ارنست ماخ،آینشتاین،رایشنباخ،...مورد مناقشه قرار گرفت.

در نهایت در نقطه مقابل کپلر بود که با پذیرفتن نظریه کپرنیک وبا استفاده از جداول عددی تیکو براهه،به تدوین سه قانون اساسی خود در مکانیک سماوی پرداخت که صرفاً رهیافتی کاملاً تجربی بود و از شاهکارهای فیزیک تجربی به حساب می آید.فلاسفه علم نیز قوانین کپلر را از مثال های مسبوقیّت مشاهده تجربی بر نظریه تلقّی می کنند.

نیوتن در جایی گفته بود :اگر توانستم بدین مقام نایل شوم دلیل اصلی آن بالا رفتن از شانه غول ها بود.بدیهی است این غولها همان دکارت،گالیله و کپلر هستند.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 23:19
مقدّمه 

در کتب درسی علم به منزله شالوده ای محکم نمود میابد،امّا هنگامی که در مبانی بنیادی آن عمیق می شویم در می یابیم که اساس علم آنگونه که کتب درسی روایت می کنند به دور از مجادلات و مسائل حل نشده نیست.در بطن ریاضیات و فیزیک مسائلی حل نشده و باز وجود دارند که نه تنها به عنوان یک مسأله قابل مطالعه هستند،بلکه گاه باز بودن این مسائل در پاره ای موارد کیان و کلیّت فیزیک و ریاضیات را دچار تزلزل می کند.

در ریاضیات و منطق مسأله پیوستار کانتور و قضایای گودل از این دست مسائل هستند.

در فیزیک نظری نیز مسائلی از این دست زیاد وجود دارد که با گذر زمان شکل جدّی تری به خود گرفته اند.عمده این مسائل در مبانی مکانیک کوانتوم و نظریه میدان های کوانتومی و مبانی نسبیّت خاص و عام گاه فیزیک نظری را تا فراسوی یک بحران پیش برده اند.در عناوین زیر پاره ای از این مسائل بیان می شوند:

1-مسأله موضعیّت در نظریه کوانتوم و نظریه میدان های کوانتومی

2-مسأله بی نهایتها و فرآیند باز بهنجار پذیری در نظریه میدانها و ریسمانها

3-مسأله تئوری های بدیل در نسبیّت و نظریه کوانتوم

4-تلقّی دیوید بوهم از نطریه کوانتوم و چالش جدّی او با نسبیّت خاص

5-چالش جدی فیزیک نظری با پاره ای از مفاهیم کلاسیک فلسفی

6-مسأله ذرات واسطه و مجازی در نظریه میدانهای کوانتومی

7-فاصله گرفتن فیزیک از مشاهدات

هدف از این وبلاگ بحث در مواردی از این گونه می باشد.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 23:18
دوره دوم 

دوره کپرنیک و نظریه خورشید مرکزی:

در اوایل قرن 16 نیکولاکپرنیک ستاره شناس لهستانی با مدل زمین مرکزی که در آن زمان مورد قبول محافل علمی بود مخالفت کرد و مدل خورشید مرکزی خود را بیان نمود.

وی اعتقاد داشت که خورشید در مرکز منظومه شمسی ساکن است و 9 سیاره همراه با اقمار متعدد و ستاره های دنباله دار و سیارک ها دور آن می چرخند.

 

 

وی اینگونه می گوید:

(( درمیان همه چیز خورشید ساکن است.زیرا در این زیباترین معبد آیا کسی می تواند این چراغ را در جایی دیگر یا موضعی بهتر قرار دهدکه بتواند همه چیز را در یک زمان روشن کند. خورشید بر تخت شاهی جلوس کرده و تمام خانواده سیارات به دور آن می گردند. ))

البته مدت ها طول کشید که تا این نظریه پذیرفته شود زیرا پیشگوییهای آن از مدل زمین مرکزی چندان بهتر نبوداما به دلیل سادگی و هماهنگی مورد پذیرش قرار گرفت.

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:16
دوره اول 

دوره بطلیموس:

بطلیموس (کلادیوس پتولئموس) در سال 140 قبل از میلاد می زیست. او آخرین منجم از مکتب اسکندریه بود و تمام معارف ستاره شناسی را تا زمان خود در یک کتاب 13 جلدی به نام تصویر نظام عالم بطلیموسی گرد آوری کرد که در این کتاب سخنان فیلسوفانی همچون ارسطو، فیثاغورس و ابرخس به چشم می خورد.

 

 

طبق نظر فیلسوفان این دوران زمین در مرکز عالم قرار داشت و بقیه سیارات و ستارگان دور آن می چرخیدند ولی بر اساس مشاهدات بطلیموس این نظریه مشکلاتی داشت بنابر این او این عقیده را تصحیح نمود و آن را این گونه بیان کرد:

سیارات و ستارگان از جمله خورشید به دور زمین می چرخند و سیارات به دور خورشید نیز چرخش دارند.

این نظریه به مدت 1300 سال بر محافل علمی و خصوصا ستاره شناسی حاکم بود تا اینکه در دوران ظهوراسلام از طرف دانشمندان مسلمان مورد تردید و بررسی مجدد قرار گرفت.

همانطور که قبلا گفته شد بااینکه این عقاید بچه گانه به نظر می رسد ولی در زمان خود از جمله عقاید محکم علمی به شمار می رفته و تصحیح عقیده دوران باسطان توسط بطلیموس جزء شاهکارها و نوابغ بطلیموس به شمار می رود

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 23:12
تولد جهان 

تولد جهان

مهبانگ یا انفجار بزرگ (Big Bang):

احتمالا شما تا حدودی با این نظریه معروف و توضیح آن در مورد پیدایش جهان آشنا هستید می توان گفت این نظریه از طرف داران زیادی برخوردار است و توضیحات قابل قبولی در مورد پیدایش جهان به ما می دهد البته شاید در آینده دور یا نزدیک این نظریه مانند هزاران نظریه قابل قبول در گذشته باطل شود و نادرستی آن ثابت شود.

توضیح نظریه:

در حدود 15 میلیون سال پیش جرم و انرژی جهان به صورت یک جرم مرکزی (اتم آغازین) با قطری حدود ده به توان منفی پنجاه سانتیمتر با چگالی ، فشار و حرارت بالا متمرکز شده بود و این جهان از آن زمان شروع به انبساط کرد البته دلیل شروع این انبساط انفجاری بود که به دلیل دما و فشا زیاد در اتم اولیه رخ داد این انفجار که هنوزهم آثار آن توسط دستگاه کاوش گر زمینه کیهانی قابل رویت می باشد انفجار بزرگ یا بیگ بنگ نام دارد.

البته دانشمندان هنوز نتوانسته اند ثانیه اولیه پیدایش جهان را مورد بررسی قرار دهند ولی تا ده به توان منفی چهل و سه ثانیه به ابتدای عالم دست یافته اند مطمئنا بدست آوردن و مشخص شدن رویداد ثانیه صفرم جواب خیلی از ابهامات را روشن می کند.من از توضیح گسترده در این باره خودداری می کنم ولی پس از اتمام توضیحات اولیه نوجوم مفصل تر در باره این موضوع بحث می کنیم در باره اثبات درستی این نظریه در بخش های بعدی بیشتر باهم تبادل نظر می کنیم. درضمن در پایین عکسی را مشاهده می کنید که نشان دهنده روند تکامل جهان از مهبانگ تا امروز می باشد.

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 23:10
تصاویر زنده از ناسا 
اینجا کلیک کنید تصاویر زنده از ناسا.

شما با کلید بر روی تصاویر زنده از نارسا می توانید

ببینده ی جذاب ترین تصاویر مربوط فیزیک باشید

لطفا امتحان کنید

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:8
نیروی اصطکاک ایستایی 
نیروی اصطکاک ایستایی
برخلاف تصوّر اوّلیه نیروی اصطکاک حتی موقعی که جسمی ساکن است می‌تواند وجود داشته باشد. در مثال زیر باربری را ملاحظه کنید که آماده می‌شود تا جعبه را روی سطح زمین به سمت جلو بکشد.

الف) جعبه روی سطح افقی قرار دارد ولی باربر آن را نمی کشد. در این حالت فقط نیروی وزن و نیروی عمودی تکیه گاه به جعبه وارد می‌شود که به علت سکون جعبه نیروی برآیند صفر می‌باشد و خبری از نیروی اصطکاک نیست.

ب) باربر به کمک طناب شروع به کشیدن جعبه می‌کند اما نیروی وارده کم بوده و در نتیجه جعبه حرکتی نمی کند. حال اگر باز قانون اوّل نیوتن را برای جعبه پیاده کنیم کماکان دو نیروی وزن و نیروی عمودی تکیه گاه همدیگر را خنثی کرده و لیکن در این حالت حتماً بایستی نیرویی به موازات سطح ولی در خلاف جهت وجود داشته باشد که نیروی جلو برنده باربر را خنثی کند، این نیرو همان نیروی اصطکاک ایستایی است. اما این بار دیگر صفر نیست.

ج) باربر برای حرکت جعبه (نیرو) تلاش خود را زیاد و زیادتر می‌کند ولی جعبه شروع به حرکت نکرده، پس در نتیجه اصطکاک ایستایی پابه پای نیروی جلوبرنده زیاد و زیادتر می‌شود. می‌بینیم که این خاصیت نیروی اصطکاک ایستایی دقیقا مشابه نیروی عمودی تکیه گاه می‌باشد که رابطه مشخصی ندارد.

د) و بالاخره باربر آنقدر نیروی خود را زیاد می‌کند که اصطلاحاً جعبه در آستانه حرکت قرار می‌گیرد به صورتی که با یک تکان (نیروی) بسیار جزئی جعبه شروع به حرکت می‌کند به این نیروی اصطکاک بیشینه یا fsmax می‌گویند.

نکته: از آنجایی که تا قبل از آستانه حرکت نیرو همواره در حال تغییر است رابطه‌ای برای محاسبه fsmax وجود ندارد و روش یافتن fs استفاده از قانون اوّل نیوتن است. اما آزمایشها نشان می‌دهد که جسم در آستانه حرکت نیروی اصطکاکی متناسب با مقدار نیروی عمودی تکیه گاه از خود بروز می‌دهد که مقدار آن از رابطه زیر به دست می‌آید.

در این رابطه ضریب اصطکاک ایستایی نام دارد که بسته به جنس سطح تماس دو جسم مقدار آن برای هر سطحی پس از محاسبه به عنوان یک مقدار ثابت در نظر گرفته می‌شود با این حساب می‌توانیم بگوییم مقدار نیروی اصطکاک تا قبل از شروع حرکت بسته به نیروی وارده می‌تواند مقادیر زیر را به خود بگیرد.

در تصویر زیر اثر فشار بر سطح در مقدار نیروی اصطکاک به نمایش در آمده است.

همانطور که ملاحظه می‌کنید با افزایش فشار نقاط تماسی بین دو جسم افزایش یافته و در نتیجه نیروی مقاومت زیاد میشود.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 23:3
مروري بر ماموريت هاي فضايي سال ۲۰۰۷ 

مروري بر ماموريت هاي فضايي سال ۲۰۰۷

سال ۲۰۰۷ ميلادي با چندين ماموريت فضايي از طرف ناسا و اسا آغاز شد.

 

 

ماموريت سپيده دم ( Dawn )  

 

زمان پرتاب : ژوئن 2007
هدف : مدارگرد سياركي

 

" سپيده دم" بخشي از مجموعه ماموريت هاي "اكتشاف" ( Discovery) ناسا است. اين فضاپيما به سوي دو سيارك سرس (Ceres) و وستا (Vesta) ، دو تا از بزرگترين سياركهاي منظمه شمسي، خواهد رفت. هر يك از اين دو سيارك فرآيند تكاملي بسيار متفاوتي داشتند كه در چند ميليون سال اوليه پيدايش منظومه شمسي شكل گرفته است.  سپيده دم با رصد هر دو آنها با ابزار هاي يكسان، در حقيقت به مطالعه و بررسي منظومه شمسي روزهاي آغازين مي پردازد و ويژگي هاي هر سيارك را نيز مورد بررسي قرار مي دهد.

همچنين اين فضاپيما با خود تراشه اي را حمل مي كند كه 360،000 نفر نام خود را در آن ثبت كرده اند تا به روي يكي از سياركهاي منظومه شمسي بفرستند.

 

 

ماموريت ققنوس (Phoenix) 

 

زمان پرتاب: آگوست 2007

هدف: جستجوي آب در عرضهاي شمالي مريخ

 

ماموريت ققنوس اولين ماموريت از برنامه جديد ناسا براي فرستادن فضاپيماهاي كوچك و كم هزينه است. نام اين ماموريت، كه به نام پرنده اي افسانه اي است كه پس از نابودي، حيات ِ دوباره مي گيرد، به اين دليل انتخاب شده است كه اين فضاپيما قرار است از سطح نشيني استفاده كند كه ماموريت شكست خورده Mars Surveyor Lander قرار بود از آن استفاده كند.

در ادامه جستجوي آب در مريخ، بهترين مكان براي بررسي، قطب ها هستند. ققنوس در بخش قطب شمال مريخ فرود خواهد آمد و در آنجا با بازوي روبوتيك خود لايه هاي يخ را تاعمق تقريبا نيم متر حفاري مي كند؛ اين لايه ها لايه هايي هستند كه به دليل تغييرات آب و هوايي فصلي ممكن است حاوي تركيبات آلي باشند كه براي شكل گرفتن حيات ضروري اند.

 

همچنين براي به روز كردن اطلاعات جوي و هواشناسي در مريخ، اين فضاپيما جو مريخ را تا ارتفاع 20 كيلومتري مورد بررسي قرار خواهد داد.

 

 

 

ماموريت رصدخانه هرشل ( Herschel)

 

زمان پرتاب: سال 2007

هدف: رصد در طول موج فروسرخ دور

 

رصدخانه هرشل يك تلسكوپ فضايي است كه كيهان را در طول موج فروسرخ دور رصد خواهد كرد. قرار است اين رصدخانه علاوه بر اجرام نزديك از نظر زمان و مكان، اطلاعات جديدي را از ستارگان و كهكشان هاي دوردست و اوليه عالم نيز به ما بدهد. همچنين نگاه ويژه اي نيز بر منظومه شمسي خواهد داشت.

 

طول موج فروسرخ دور، طول موجي است كه چشمهاي انسان قادر به ديدن آن نيست و براي اخترشناسان اهميت بسياري دارد، زيرا بخش زيادي از كيهان در اين طول موج تابش مي كند؛ مانند بخش هايي كه به دليل دماي بسيار كم نمي توانند در طول موج هاي مرئي يا پرتو X تابش كنند، اما در دمايي حتي كمتر از سردترين نقطه زمين، همچنان مي توانند در طول موج فروسرخ دور تابش كنند.

 

اين ماموريت را سازمان فضايي اروپا (اسا) ترتيب داده است و 10 كشور، از جمله آمريكا، در طراحي و ساخت اين رصدخانه همكاري داشته اند. انتظار مي رود اين تلسكوپ حداقل تا 3 سال داده هاي مناسبي براي ما بفرستد.

 

 

ماموريت پلانك (Plank)

 

زمان پرتاب : سال 2007

هدف : نقشه برداري از تابش ريزموج زمينه كيهان

 

فضاپيماي پلانك ِ سازمان فضايي اروپا، در ادامه ماموريت هاي COBE و MAP، به مطالعه ساختار تابش ريزموج زمينه كيهان، كه بازمانده كيهان آغازين است، مي پردازد. اين فضاپيما از ساختارهاي بزرگ مقياس نقشه برداري خواهد كرد.

 

ماموريت برنامه ريزي شده پلانك، دوبار نقشه برداري كامل از آسمان در طي 15 ماه است، اما انتظار مي رود تا 5 سال قادر به گرفتن داده باشد.

 

داده هاي پلانك بر بسياري از موضوع هاي مطرح در اخترفيزيك و كيهان شناسي، مانند نظريه هاي كيهان اوليه و ساختار كيهان، تاثير خواهد گذاشت.

 

پلانك و هرشل در 3 ماه اول 2007م. با يك موشك پرتاب خواهند شد. پس از پرتاب از هم جدا مي شوند و در دو مدار مختلف دور نقطه لاگرانژي 2 زمين-خورشيد قرار مي گيرند

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 22:49
آیا آپوفیس این سنگ بزرگ آسمانی به زمین برخورد می کند؟  

آیا آپوفیس این سنگ بزرگ آسمانی به زمین برخورد می کند؟

                                            

آپوفیس» نام یك سنگ بزرگ آسمانی با شعاع ۴۰۰متر و وزن ۴۶میلیارد كیلوگرم است كه درسال ۲۰۳۶میلادی از ۳۷هزار كیلومتری زمین عبور خواهد كرد. روزنامه ایتالیایی «لارپوبلیكا» نوشت:احتمال اینكه این سنگ با زمین برخورد كند ۱به ۴۵هزاراست،اما بااینكه به نظر احتمال كمی می رسد، ولی خطر برخورد آن با زمین را نباید كم اهمیت شمرد، زیرا مسیر سنگ های آسمانی بخاطرانرژی خورشیدی، بطور مدام تغییرمی كنند.به همین خاطر گروهی از دانشمندان، حمایت سازمان ملل را برای ماموریت نجات زمین جهت پیدا كردن بهترین راه حل برای جلوگیری از برخورد احتمالی این سنگ بزرگ با كره زمین خواستار شدند. به عقیده دانشمندان برخورد احتمالی این سنگ بازمین در ۱۳آوریل سال ۲۰۳۶خواهد بود.دانشمندان درصددند تا با پرتاب یك فضاپیمای بزرگ به فضا بتوانند با استفاده از نیروی جاذبه ای، مسیرآن را تغییر دهند.گفته می شود كه این طرح ۳۰۰میلیون دلار هزینه در بر خواهد داشت.به گزارش ایرنا «راسل شویكارت» یكی از فضانوردان ماموریت آپولو گفت: اگر كشف كنیم كه مسیر این سنگ، رو به زمین است كاری نمی توان انجام داد، زیرا تلاش جهت نابود كردن آن نیز با یك بمب اتمی، می تواند باعث ایجاد مقدار زیادی خرده سنگ ناشی از آن كه به سطح زمین خواهند بارید، بشود.اگر سنگ آسمانی مذكور به زمین بیافتد آسمان ماه ها تاریك شده و درجه حرارت را پایین می آورد و درصورت سقوط درآب نیز باعث بوجودآمدن «تسونامی» بسیار بزرگی می شود.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:47
پریدن از واگن در حال حرکت  
 

از واگن در حال حركت چگونه بايد پريد؟

 

 

اگر از كسي سوال كنيد كه از واگن در حال حركت چگونه بايد پريد؟ چنين جوابي خواهيد شنيد: رو به جلو. اما اگر از او بخواهيد كه درباره پاسخ خود توضيح دهد، او با اعتماد كامل شروع به استدلال مي‌كند و اگر شما حرف او را قطع نكنيد، خودش به زودي سكوت اختيار مي‌كند، زيرا بنابر قوانين سرعت نسبي واقعا او بايد به عقب بپرد.

هنگام پريدن چه اتفاقي مي‌افتد؟

وقتي ما از واگن در حال حركت مي‌پريم، بدنمان داراي همان سرعت واگن است و به جلو حركت مي‌كند، (طبق قانون اول نيوتن: اگر برآيند نيروهاي وارد بر جسمي صفر باشد، اگر آن جسم ساكن باشد، ساكن مي‌ماند و اگر متحرك باشد به حركت يكنواخت خود ادامه مي‌دهد) پس وقتي به جلو مي‌پريم، نه تنها اين سرعت را از بين نمي‌بريم، بلكه آن را افزايش مي‌دهيم.

از اينجا نتيجه مي‌شود كه بايد به عقب پريد نه به جلو و در جهت حركت واگن، زيرا ضمن پريدن به عقب سرعت حاصله از پرش از سرعتي كه بدن ما با آن حركت مي‌كند (سرعت قطار) ، كم مي‌شود در نتيجه بدن ما پس از تماس با زمين با نيروي كمتري به جلو خواهد افتاد.

به عقب نپريد!

اصل مطلب در ناتمام گذاشتن توضيحات است، ما چه به جلو بپريم و چه به عقب ، خطر افتادن ما را تهديد مي‌كند. اهميت اصلي مساله در اين است كه خطر افتادن به جلو از خطر افتادن به عقب كمتر است. در مورد اول ما با يك حركت عادي پا را جلو مي‌گذاريم و چنانچه سرعت واگن زياد باشد، چند قدم مي‌دويم و بدين وسيله از افتادن جلوگيري مي‌كنيم. اما هنگام افتادن به عقب اين حركت نجات‌بخش پاها وجود ندارد و به همين دليل خطر به مراتب بيشتر است. اين مطلب نيز اهميت دارد كه وقتي ما به جلو به زمين مي‌خوريم، با قرار دادن دستها به جلو كمتر از زمين خوردن به عقب صدمه مي‌بينيم.

پريدن از واگن با يك ساك

روشن است كه آنچه گفته شد براي اجسام بي‌جان صادق نيست و خطر شكستن يك بطري وقتي از يك واگن در حال حركت به جلو ، به عقب پرتاب شود، كمتر از حالتي است كه بطري به جلو (در جهت حركت واگن) پرتاب شود.

پس چنانچه لازم باشد به دليلي از واگن بپريد و بخواهيد قبلا باري را كه با خود داريد پرتاب كنيد، بايد بار را به عقب پرتاب كنيد و خودتان به جلو بپريد.

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 23:24
هفت انگیزه برای فتح مریخ 
 هفت انگيزه براي فتح مريخ

 

انگيزه نخست: همانندي مريخ و زمين

در آغاز مطلب جالب است بدانيد كه سياره ي سرخ داراي آب يخ زده در دو كلاهك قطبي است.همچنين مدارك علمي در دست دانشمندان گواه آن است كه در روزگاران دور و شايد در دوران اخير، آب به شكل مايع بر سطح آن جاري بوده است.نشانه هاي فرسايش در شيب كوه ها و دهانه هاي آتشفشاني در مريخ كاملا يادآور پديده هاي جغرافيايي در زمين است و اين ها همه نشانه هايي است از اين كه اين سياره ي خاموش، روزي زنده و باطراوت و شايد پذيراي حيات فرا زميني بوده باشد.

در اين تصوير كه توسط مدارگرد نقشه بردار سراسري مريخ گرفته شده،رسوباتي را مشاهده مي كنيد كه كاملا مانند پديده هاي سطح زمين است.

 

و حال داده هايي كلي درباره ي كره ي مريخ يا بهرام.يك روز در اين سياره برابر 24.5 ساعت و اندازه ي آن يك سوم زمين است.البته نگران كوچك بودن آن نباشيد چون سطح مريخ برابر سطح 7 قاره ي خشك بر روي زمين مي باشد! جاذبه ي آن نيز حدودا 3 مرتبه كمتر از سياره ي خودمان است.البته اين كشش براي راه رفتن بر روي سطح مريخ بس است.توجه داشته باشيد كه اين جاذبه ي كم، برتري بزرگي براي موشك هاي فضايي است بدين گونه كه با كم بودن سرعت گريز، پرواز موشك از سطح مريخ با صرف انرژي كمتر و در پي آن با هزينه ي كمتري انجام خواهد شد.يقينا مانند اين پديده را در ماه نيز مشاهده كرده ايد، وقتي كه آپولو ماه را به مقصد زمين ترك كرد، انرژي كمتري به كار برد تا پرتاب از سكوي پرواز در زمين.

جاذبه ي كمتر در مريخ مزاياي ديگري هم دارد. براي نمونه، ترابري مصالح براي شهر سازي در مريخ آسان تر خواهد بود.فوايد زندگي در اين شرايط هنوز ناشناخته است ولي پيش بيني مي شود كه اين مساله براي بهبود ورم مفاصل و درد كمر سودمند واقع شود.شايد در آينده به جاي چشمه هاي آب گرم سرعين، به بكارگيري پيرامون مريخ براي درد مفاصل متوسل شويم! همچنين پيش بيني مي شود كه نوزادان زاده شده در مريخ بلندقد تر از ما خواهند بود. پس بهتر است هيچ گاه با پسر عموي مريخي خود بسكتبال بازي نكنيد!

همانندي ديگر مريخ با زمين در حركت دوراني اين دو سياره است. مقدار انرژي گرمايي كه به مريخ مي رسد تا اندازه اي با زمين يكسان است و اگر اين سياره داراي جوي فشرده تر مي بود؛ بي گمان آب و هوايي همانند زمين داشت. دماي بهرام هم اكنون بين 140- تا 20 درجه ي سانتيگراد مي باشد.با وجود اين سرما، هنوز هم مريخ بهترين مكان براي آدمي به شمار مي آيد، البته پس از زمين!

انگيزه دوم: راز هاي پنهان در سياره ي سرخ

با همانندي هايي كه اشاره شد بعيد به نظر نمي رسد كه حيات باكتريايي يا چيزي همانند آن در بهرام موجود باشد.برخي بر اين باورند كه وايكينگ آثاري از حيات را در سال 1976 به زمين مخابره كرده است.برخي نيز مدعي اند كه ما شواهدي از حيات را در شهاب سنگ هايي كه از مريخ آمده اند يافته ايم.مريخ پيماها نيز به نوبه ي خود در اين راستا پژوهش كرده اند ولي بي گمان تنها راه براي اطمينان كامل، فرود آدمي بر سطح مريخ خواهد بود.تمام دانشمندان در اين موضوع هم فكر هستند كه توانايي آدمي در مشاهده ي كلي سطح مريخ و گزينش محل آزمايش و موشكافي داده ها با ربات ها قابل سنجش نيست.با كشف حيات در مريخ ما مي توانيم پاسخ بزرگترين سوالات آدمي را بيابيم. پرسش هايي از قبيل: آيا ما در جهان تنها هستيم؟ به راستي بنياد و ريشه ي حيات چيست؟ شرايط مناسب براي نجات حيات در كيهان چه مي باشد؟

مطالعه ي بهرام از ديدگاه زمين شناختي هم بسيار جالب خواهد بود. بي گمان سطح مريخ بسيار كهن تر از سياره ي ماست؛كه اين مطلب به شناخت چگونگي رشد و تغيير سيارات كمك شاياني خواهد نمود.افزون بر آنكه عوارض موجود بر سطح مريخ بسيار شگفت انگيز تر از زمين ماست زيرا كه بزرگترين دره ها و آتشفشان هاي موجود در دستگاه خورشيدي، در سياره ي سرخ جاي گرفته اند.

انگيزه سوم: كمك به همبستگي زمين

فتح جهاني مريخ خواهد توانست دروازه اي نو به سياست كشورها بگشايد.البته اين درست است كه هم اكنون زمين ما آرمان شهر شاعران نيست و شوربختانه، سياست جنگ هنوز هم جريان دارد. ولي اگر خوب بيانديشيد، آدمي هيچ گاه به اندازه ي حال مستعد چنين رخدادي نبوده است.كشور هاي جهان قابليت آن را دارا هستند كه با همكاري مشترك، دروازه هاي فضا را بر روي آدمي بگشايند.براي نمونه، ايستگاه فضايي جهاني مي تواند نمونه اي از اين توان بنهفته باشد. تصور كنيد كشمكش هاي جهاني پايان يابد و دستيابي به مريخ يك هدف جهاني گردد. نه تنها هدفي براي آمريكا،روسيه يا كشورهاي ديگر، بلكه هدفي والاتر براي تمامي نوع بشر. حتي اگر فتح نخستين به دست يك كشور انجام گيرد باز هم مريخ براي همه ي انسان هاست.به دليل شرايط خاص مريخ، محدوديت هاي ديرينه ي زمين در آنجا دستورفرما نخواهد بود. كيست كه بتواند مانع كوچ زمينيان به مريخ گردد؟ چه بسا حتي مفهوم كشور ، تنها ويژه ي سياره ي خودمان باشد و مفهوم نگهداري قلعه و سلطنت به تاريخ بيپوندد. پس چه زيباست كه همگي انسان هاي جهان، دست در دست هم دهيم به مهر، مريخ خويش را كنيم آباد!

انگيزه چهارم: ارزش اقتصادي

سياره ي مريخ از ديد اقتصادي هم بسيار گرانبهاست.اگر سطح آن را در نظر بگيريم؛ مريخ با مساحت 144 تريليون متر مربع به همان اندازه داراي فضاست كه زمين خشكي دارد.مزاياي چنين زمين گسترده اي از جوانب گوناگون كاملا روشن است.مي توانيد از پدربزرگتان بپرسيد كه در گذشته زمين متري چند بوده و آن را با قيمت روز بسنجيد!ولي جداي از شوخي، به راستي اين زمين بكر در مريخ، از ديد سكونتي، صنعتي، اقتصادي و مانند آن، بسيار پربهاست.

همچنين اين سياره داراي مقدار قابل توجهي دوتريوم مي باشد.دوتريوم يك ايزوتوپ پايدار هيدروژن است كه يك ميلي ليتر از آن انرژي برابر 20 تن زغال سنگ ايجاد مي كند.در مريخ مقدار قابل توجهي هم فلزات كمياب همانند پلاتينيوم، زر و نقره موجود است.ترابري اين مواد از مريخ به زمين آسان خواهد بود.البته خرده سيارات اطراف بهرام نيز بسيار باارزش هستند. براي نمونه داكتيل، ماه خرده سياره ي آيدا، با قطر 1.4 كيلومتر ،از تمامي آهني كه آدمي تاكنون در كره ي زمين بهره گيري كرده، بيشتر آهن دارد

جالب است بدانيد كه داكتيل نخستين ماه يك خرده سياره بود كه كشف گرديد و كاوشگر گاليله آن را براي نخستين بار در سال 1993 يافت.منابع طبيعي اين خرده سيارات مي تواند در نزديكي مريخ استخراج گردد و با هزينه اي اندك از اين سياره به زمين فرستاده شود

انگيزه پنجم: مكان سياره

مي دانيم كه از ديد مسافت، بهرام نخستين سياره پس از زمين در دستگاه خورشيدي است و به طور تخميني، نزديك به زمين به شمار مي آيد.همچنين آن قدر به خورشيد نزديك هست تا از نور و گرماي آن بهره مند گردد.البته به اندازه ي كافي هم از خورشيد دور هست تا از دگرگوني هاي گرمايي خورشيد در امان بماند زيرا كه ما هنوز كاملا از چرخه ي دراز مدت گرمايي خورشيد آگاه نيستيم و در صورت بروز خطر براي زمين، مريخ مي تواند پناهگاه خوبي براي آدميان باشد.

انگيزه ششم: خانه ي دومي براي آدمي

مريخ مي تواند يك نقشه ي پشتيبان براي نگهداري نسل آدمي در مواقع خطر باشد.با مطالعه ي تاريخ حيات بر سطح كره ي زمين مشاهده مي كنيم كه هر چند ميليون سال، گونه هاي حيات بدست شهاب سنگ ها و عوامل طبيعي ديگر تهديد شده اند.يك سيارك با قطر داكتيل كه در مورد چهارم اشاره كردم توانايي آن را داراست تا ما را براي هميشه از سطح زمين بزدايد.با نگرش بر آنكه زمان وقوع چنين فاجعه اي پيش بيني كردني نيست؛ بهتر است خانه ي دوم خود، يعني سياره ي سرخ را براي روز مبادا آماده سازيم.

فرود آدمي بر سطح مريخ در آينده ي نزديك، چندان دور از ذهن نيست.ولي پرسش اينجاست كه آيا اين مهاجرنشين قادر به برآوردگي همگي نياز هاي خود خواهد بود و يا اينكه وابسته به سياره ي مادر، يعني زمين، باقي خواهد ماند؟ البته زماني فرا خواهد رسيد كه مردمان مريخ براي نيازمندي هاي نخستين براي ادامه ي زندگي ديگر متكي بر زمين نخواهند بود.ولي آيا اين بدان معناست كه حيات با همه ي شگفتي ها و گوناگوني هاي بي مانندي كه در زمين مي شناسيم در مريخ وجود خواهد داشت؟ ممكن است بتوانيم خوراك مورد نياز خود را در گلخانه هاي مصنوعي كشت كنيم ولي به راستي پرندگان، آبزيان، حيوانات وحشي،رود هاي خروشان و اقيانوس هاي مواج چه مي شوند؟! آيا ما محكوم به ترك اين شگفتي هاي زمين هستيم؟ شايد خير! اينجاست كه طرح زميني سازي مريخ مي تواند فروغ اميدي باشد براي نگهداري زيستگاه ها و شايد گسترش آن در گيتي.

زميني سازي مريخ، فرآيندي تدريجي خواهد بود .در اين تصوير تكامل اين فرآيند را در چهار مرحله مشاهده مي فرماييد.در انتهاي فرآيند زميني سازي، مريخ ديگر سياره اي سرخ نخواهد بود و مانند زمين آبي رنگ خواهد شد.

 

همانگونه كه از نام آن برميايد ((زميني سازي)) طرحي بلند پروازانه براي همانند ساختن پيرامون بهرام يا هر سياره ي ديگر به زمين است.اين ايده نخست بدست اخترشناس و مروج علوم نامي، كارل ساگان مطرح گرديد.طرز كار آن بدين گونه است كه آينه هايي در مدار مريخ قرار خواهند گرفت و نور خورشيد را بر سطح سياره متمركز خواهند نمود.با گرم تر شدن سياره، يخ هاي موجود در آن ذوب مي گردد و با پايه ريزي شدن جوي فشرده تر، محيطي دلخواه تر براي آدمي به ارمغان مي آورد.البته اجراي چنين كاري از ديد مهندسي بسيار پيچيده و با پيشرفت آهسته و تدريجي خواهد بود.

انگيزه هفتم: چالشي براي آدميان

 


بي گمان فتح و اسكان در سياره ي سرخ، دشوارترين كاري خواهد بود كه آدمي تاكنون با آن دست و پنجه نرم كرده است؛ درست همانند ساخت پل هاي سترگ يا آسمان خراش هاي بلند بالا، تسخير مريخ نيز چالشي بزرگ براي آدمي و نمود رشد و پيشرفتي شگرف براي اين گونه به شمار مي آيد.روياي زندگي در مريخ ديگر يك داستان علمي تخيلي نيست و ما مي توانيم با فناوري امروز كار را آغاز كنيم.به نظر من، حتي اگر شش انگيزه ي پيشين وجود نداشت، تنها همين يك انگيزه كافي بود براي تسخير اين سياره! ما مريخ را فتح خواهيم كرد نه تنها براي سود جستن از منابع و فوايد آن، بلكه براي دشوار بودن و رويايي بودن آن، تا نشان دهيم كه آدمي تواناست تا مرزهاي گيتي را درنوردد و فهم و بينش خود را در سراپرده ي هستي گسترده سازد.به اميد آن روز...

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 23:19
نظريه امام جعفر صادق(ع) در باب پيدايش جهان  
امام جعفر صادق راجع به بعضي از مسائل فيزيكي چيزهائي گفته كه از لحاظ تئوري كوچكترين تفاوت با نظريه بوجود آمدن جهان در اين عصر ندارد ويك دانشمند فيزيكي اين دوره وقتي تئوري جعفر صادق را در مورد ايجاد دنيا ميخواند تصديق ميكند كه نظريه ايست مطابق با تئوري فيزيكي ايجاد دنيا در اين عصر.

هنوز نظريه مربوط به پيرايش جهان در كادر قانون علمي قرار نگرفته و هرچه گفته اند تئوري است و ممكن است صحيح باشد يا نادرست جلوه كند.

تئوري جعفرصادق هم راجع به پيدايش دنيا همين طور است و در كادر قانون علمي قرار نگرفته تا اين كه بتوان آن را حقيقت غير قابل ترديد علمي دانست.

اما اين مزيت را دارد كه با اين كه در دوازده قرن قبل از اين ابراز شده يا تئوري جديد فيزيكي راجع به پيدايش دنيا مطابقه ميكند.

امام جعفر صادق راجع به دنيا چنين گفته است:

جهان از يك جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه داراي دو قطب متضاد سبب پيدايش ذره گرديد و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پيدا كرد و تنوع ماده ناشي از كمي يا زيادي ذرات آنها ميباشد.

اين تئوري با تئوري اتمي امروزي راجع بوجود آمدن جهان هيچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفي درون اتم است و آن دو شارژ سبب تكوين اتم گرديده و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتي كه بين مواد(يعني عناصر )ديده ميشود ناشي از كمي يا زيادي چيزهائي است كه درون اتم عناصر موجود ميباشد.

چند نفراز فيلسوفان يونان قديم كه در قرن ششم و پنجم قبل از ميلاد بسر مي‌بردند راجع به پيدايش دنيا نظرهائي ابراز كردند و (ذيمقراطيس )نظريه (اتم )را راجع به پيدايش دنيا ابراز كرد و بعيد نميدانيم كه امام جعفر صادق از تئوري فيلسوف يوناني راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته و تئوري خود را با وقوف بر آن نظريه ها ابراز كرده است.

به احتمال قوي اگر امام جعفر صادق از نظريه فيلسوفان قديم يونان اطلاع داشته آن تئوريها از همان راه كه جغرافيا و هندسه وارد مدينه گرديد به آن شهر رسيده بود يعني از راه دانشمندان مصري از فرقه قطبي.

ميتوانيم فكر كنيم كه چون امام جعفر صادق از تئوري هاي دانشمندان قديم يوناني كه سيزده قرن يا دوازده قرن قبل از او ميزيسته اند راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته توانسته آن تئوري ها را تكميل كند و راجع بوجود آمدن دنيا نظريه اي ابراز نمايد كه امروز علماي فيزيك آن را ميپذيرند و هنوز نتوانسته اند نظريه اي جالب توجه تر از نظريه آن مرد راجع به پيدايش دنيا بگويند.

در اين نظريه بر جسته ترين قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از جعفر صادق فيلسوفان يونان و دانشمندان اسكندريه پي برده بودند كه در هستي اضداد وجود دارد و بعضي از آنها گفتند كه هر چيز را بايستي از ضد آن شنا خت.

اما در تئوري جعفر صادق تئوري مربوط با ضداد صريح بيان شده و اين صراحت نه در نظريه فيلسوفان قديم يونان وجود دارد و نه در نظريه دانشمندان مكتب علمي اسكندريه.

دانشمندان يونان و اسكندريه نظريه هاي خود را در مورد اضداد طوري بيان كرده اند كه گوئي ميخواسته اند راهي براي فرار داشته باشند و اگر دريافتندكه اشتباه كرده اند بتوانند گفته خود را پس بگيرند.

واضح است كه از اين جهت نظريه آنها به آن شكل ابراز شده كه اطمينان نداشتند كه اشتباه نميكنند.

ولي جعفر صادق نظريه خود را صريح و بدون قيد و شرط بيان كرده و در تئوري او (اگر )و (اما )وجود ندارد و صراحت نظريه اش ثابت ميكند كه ميدانسته اشتباه نمينمايد و نميخواسته راه باز گشت را براي خود حفظ كند.

شيعيان ميگويند تمام چيز هائي كه امام جعفر صادق در مورد بوجود آمدن جهان و نجوم و فيزيك و عناصر و شيمي و رياضيات و چيزهاي ديگر گفت از علم امامت يعني علم لدني او بوده است.

اما مورخ نمي تواند علم جعفر صادق را لدني بداند و ديگر اين كه ترديد نداريم كه جعفر صادق قبل از اين كه خود شروع به تدريس كند مدتي تحصيل ميكرده و در جلسه درس پدرش حضور بهم ميرسانيده است و مورخ نميتواند مردي را كه مدتي تحصيل ميكرده داراي علم لدني بداند.

تصور ميكنيم كه حتي شيعيان هم انكار كنند كه جعفر صادق الفبا را از ديگران فرا گرفته بود و مردي كه الفبا و مقدمات ديگر را از سايرين فرا گرفته چگونه از نظر يك مورخ ميتوانيد داراي علم لدني باشد.

(مجمع مطالعات اسلامي در استراسبورك بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاريخي مورد تحقيق قرار ميدهد.) يك مورخ او را يك دانشمند بر جسته ميبيند و ميفهمد كه نيروي تفكر علمي او خيلي قوي تر از معاصرين بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و كشف كرده از آن نيروي تفكر علمي سر چشمه ميگرفته نه از يك علم لدني و ملكوتي و يكي از چيز هائي كه جعفر صادق در مورد پيدايش جهان گفته دو قطب متضاد است. اهميت آنچه آن مرد گفت بعد از قرن هفدهم ميلادي كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار شد. معاصرين او و كساني كه بعد از وي آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند معشر بر اين كه هر چيز بضد خود شناخته ميشود محسوب كردند و اهميت گفته جعفر صادق پس از اين كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار گرديد و امروز هم در اتم شناسي و الكترونيك وجود دو قطب متضاد غير قابل ترديد است. ما علوم جعفر صادق را از جغرافيا و نجوم و فيزيك در مبحث پيدايش دنيا و عناصر شروع كرده ايم و لذا مبحث فيزيك جعفر صادق را ادامه خواهيم داد و بعد از آن به مباحث ديگر خواهيم رسيد و ميگوئيم در فيزيك جعفر صادق چيزهائي گفته كه قبل از او كسي نگفت و بعد از وي تا نيمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم و بيستم بعقل كسي نرسيده كه آنها را بگويد.

منبع : گروه نابغه www.groups.yahoo.com/group/nabegheha
 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 23:17
لیزر های فضایی 
ليزرهاي فضائي

گامي نو در كشف حيات در منظومه شمسي

همانطور كه ميدانيد ليزرها در ماموريت هاي فضائي استفاده هاي جديدي پيدا كرده اند . براي بررسي يك موضوع خاص ليزرها ميتوانند در وسيله اي به نام طيف سنج مورد استفاده قرار بگيرند . يكي از كاربردهاي طيف سنج استفاده از آن براي تشخيص تركيبات شيميائي به وسيله نور است . براي مثال وقتي پرتوي نوري از ميان يك گاز عبور ميكند گاز مورد نظر بر طول موج آن اثرهاي خاصي ميگذارد .براي مثال گازهاي زيادي هستند كه طول موج هاي مختلفي از نور را در خود جذب ميكنند . بنابراين نور عبور كرده از گاز ميتواند يك انگشت نگاري منحصر به فرد از آن گاز باشد . (بنابراين به كمك طيف سنج ميتوانيم به تشخيص نوع گاز مورد نظر بپردازيم )

مثلا وقتي يك طيف سنج نور خورشيد از بالاي يك شهر را جذب ميكند ميتواند تشخيص بدهد كه هواي يك شهر شامل چه گازهائي است يا ميزان آلودگي هواي آن شهر را تشخيص و بررسي كند . يك نوع طيف سنج ليزري مخصوص وجود دارد كه ميتواند به همه طرف پيش روي كند و ميزان دقيق گاز موجود را اندازه بگيرد . (به نظر شما ) مثلا اين وسيله چه طوري ميتواند آثار حيات روي مريخ را جست و جو كند؟
بله درست است ... يكي از راهها براي جست و جوي حيات گاز متان است . متان گازي است كه توسط موجودات زنده مثل باكتري ها ساخته ميشود . حتي مقدار كمي از متان بر روي مريخ ميتواند به اين معني باشد كه برخي موجودات زنده در آن به خوبي و خوشي زندگي ميكنند .

قابل گفتن است كه دانشمندان طيف سنج هاي مخصوص را به عنوان قسمتي از يك مريخ نورد يا مامور سيار به مريخ ميفرستند . دانشمندان بر اين باورند كه متان و فقط متان است كه يك طول موج مخصوص از نور را جذب ميكند ... بنابراين مانند تنظيم صدا در يك ايستگاه راديوئي دانشمندان نيز طيف سنجهاي ليزري خود را روي آن طول موج مخصوص تنظيم ميكنند .

ليزر طيف سنج با پرتوي خود يك سنگ را در فاصله دوري از مريخنورد نشانه گيري ميكند و پرتوي خود را روي آن مي اندازد اين پرتو با فشار از ميان هواي مريخ عبور كرده و به سنگ برخورد ميكند و سپس باز ميگردد اين پرتوي برگشتي به چشم طيف سنج باز ميگردد . اگر در برگشت نور ليزر ساتع شده از سنگ نسبت به حالت قبل ضعيف تر شده باشد به اين معني است كه متان موجود در هواي مريخ مقداري از انرژي اين پرتو ليزر با طول موج مخصوص را جذب كرده است و مقدار انرژي جذب شده توسط متان نشان دهنده ميزان متان موجود است .

يك ليزر مخصوص :

ناسا در حال فرستادن يك طيف سنج ليزري مخصوص به مريخ در سال 2009 است كه طيف سنج ليزري تنظيمي نام دارد . اين طيف سنج يكي از ابزارهاي مريخ نورد سيار " آزمايشگاه علمي مريخ " خواهد بود .
در اين طيف سنج از سه نوع ليزر استفاده شده است . اين طيف سنج براي طول موج هاي مشخصي براي تشخيص گازها استفاده ميشود .مانند گاز متان . اين طيف سنج بسيار كوچك و سبك و حساس است . و ميتوان گفت كه اين طيف سنج وسيله اي ايده آل براي ماموريت هاي فضائي به مريخ و ساير سيارات خواهد بود .

از اين طيف سنج در كره خاكي خودمان هم ميتوانيم استفاده كنيم :
-- كمك كردن به پزشكان براي تشخيص بيماري ها
-- قسمتي از سيستم هاي كنترلي گردشي براي جلوگيري از تصادفات اتومبيل ها

 

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 23:14
زير ساخت مكانيك نيوتني  
مقدمه

قبل از آنكه انديشه ي آدمي شكوفا گردد و به بهره وري رسد، بايد شرايط آن فراهم گردد. در جو اختناق آلود قرون وسطي چنين شرايطي فراهم نبود. به همين دليل توليدات فكري تقريباً به صفر رسيد. براي رشد و پيشرفتهاي علمي نخست بايد زمينه ي فلسفي آن در جامعه فراهم باشد، به عبارت ديگر فلسفه هاي مورد قبول و حمايت جامعه بايستي پذيراي نظريه هاي جديد باشند تا جامعه شاهد شكوفايي انديشه و توليدات آن باشد. فلسفه توضيحي است براي بي نظمي طبيعي مجموعه اي از تجارب يا دانسته ها. بنابراين براي هر مجموعه اي از تجارب و فلسفه اي وجود دارد.

هرچند ممكن است بدون توجه به فلسفه ي يك دانش، آن را آموخت و به كار برد، اما درك عميق آن دانش بدون توجه به فلسفه اش امكان پذير نيست. در واقع بر عهده ي فلسفه ي علم است كه حوزه ي فعاليتهاي يك دانش از جمله فيزيك، اهداف و اعتبار گزاره هاي آن را تعيين كند و روش به دست آوردن نتايج را توضيح دهد. اين فلسفه ي علم است كه نشان مي دهد هدف علم، پاسخ به هر سئوالى نيست. علم تنها مى تواند آنچه را كه متعلق به حوزه واقعيت هاى فيزيكى (آزمون هاى تجربى قابل سنجش) است، پاسخگو باشد. علم نمى تواند در مورد احكام ارزشى كه متعلق به حوزه اخلاق و پيامدهاى يك عمل است، نظرى ابراز دارد.

در فيزيك هيچ فلسفه اي غايت انديشه هاي فلسفي نيست و هرگاه فلسفه ي خاصي به چنين اعتباري برسد، با انديشمندان و مردم آن خواهد شد كه در قرون وسطي شد. سياه ترين دوران زندگي انسان زماني بود كه فلسفه و فيزيك ارسطويي از حمايت ديني برخوردار و غايت فلسفه ي علوم طبيعي قلمداد شد. در قرون وسطي گزاره هاي علمي، زماني معتبر بودند كه با گزاره هاي پذيرفته شده ي قبلي سازگار بودند. پس آزمون گزاره هاي جديد عملي بيهوده شمرده مي شد و تنها سازگاري آنها با گزاره هاي قبلي كفايت مي كرد. علاوه بر آن بانيان گزاره هاي ناسازگار با مجازات رو به رو مي شدند. آتش زدن برونو و محاكمه ي گاليله به همين دليل بود. بنابراين نتيجه ي آزمايشهاي گاليله بيش و پيش از آنكه يك تلاش علمي باشد، يك حركت انقلابي براي سرنگوني يك نظام فكري و حكومتي بر انديشه ي انسان بود .

انديشه ي روش استقرايي بعد از ترجمه ي آثار دانشمندان اسلامي بويژه ايرانيان به لاتين مورد توجه قرار گرفت. آزمايشهاي گاليله با تدريس كارهاي خواجه نصيرالدين طوسي و خيام توسط استاداني چون جان واليس در دانشگاه هاي اروپا همزمان بود. و همه اينها بعد از ترجمه ي آثار ابن هيثم به لاتين بود.

فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسى براى اولين بار در كتاب خود با نام ارگانون جديد كه نام آن برگرفته از كتاب ارسطو با نام ارغنون است، روش هاى تحقيق را مورد بررسى قرار داد و جان استوارت ميل نيز به دنبال او در كتاب منطق خود بحث درباره شيوه هاى تجربى را بسط داد. البته برخى بر اين باورند كه سخن از استقرا و منطق عملى را اولين بار روگر بيكن، (در قرن سيزدهم ميلادى) به كار برد. اما اين گاليله بود كه عملاً با آزمايشهاي خود روش استقرايي را بكار برد. گاليله تا جايي پيش رفت كه خواست سرعت نور را اندازه گيري كند. و اين واقعاً يك انقلاب فكري بود كه برتري روش استقرايي را نسبت به روش قياسي نشان داد.

انديشه اصلى استقراگرايى بر اين مبناست كه علم از مشاهده آغاز مى شود و مشاهدات به تعميم ها و پيش بينى ها مى رسد. حال اگر يك مورد پيدا شود كه با گزاره ي مورد قبول سازگار نباشد، گزاره ي فوق باطل مى شود. تفسير استقراگرايان از اين ابطال اين است كه استنتاجات علمى، هيچ گاه به يقين منتهى نمى شوند اما آنها بر اين باورند كه اينگونه استنتاجات مى توانند درجه بالايى از احتمال را به بار آورند.

رايشنباخ مي گويد :

اصل استقرا داور ارزش نظريه ها در علوم است و حذف آن از علم به مثابه ي خلع علوم از مسند قضاوت در باره ي صدق و كذب نظريه هاي علمي است. بدون اين اصل، علم به كدام دليل ميان نظريه هاي علمي و توصيف هاي شاعرانه فرق خواهد گذاشت؟ ولي دقيق تر اين است كه اصل مجوز استقرا، معيار سنجش احتمالات خوانده شود.

3-1

مقاومت جزم انديشي در مقابل نوآوري

هرچند سازمان تفتيش عقيده، كتاب كوپرنيك را كه مخالف با كتاب مقدس بود، ممنوع اعلام كرد، اما انديشه هاي كوپرنيك اثر شايسته ي خود را در اذهان دگرانديشان بچا گذاشت. يكي از اين انديشمندان جردانو برونو بود. وي رياضيدان، متفكر و فيلسوف ايتاليايي قرن شانزدهم بود كه هم استاد كالج دوفرانس پاريس بود وهم استاد دانشگاه اكسفورد در انگلستان بود. او مي گفت : تمام حقايق داراي ذات واحد هستند و خدا با جهان يكي است. همچنين ، به عقيده او روح و ماده يكي هستند و هر جزئي از حقيقت از دو امر مادي و روحي تركيب يافته است كه تجزيه نمي شوند. بنابراين وظيفه ي فلسفه عبارت است از مشاهده وحدت در كثرت، روح در ماده و ماده در روح و همچنين: مقصود از فلسفه عبارتست از پيدا كردن تركيبي كه در آن تمام تضاد ها و تناقض ها باهم يكي شده اند و همچنان مقصود از فلسفه رسيدن به بالا ترين درجه ي معرفت وحدت كلي است كه مساوي است با عشق به خدا برونو، نظريه ي كوپرنيك را تاييد مي كرد. يعني اين كه : زمين به دور خورشيد مي گردد. نه خورشيد به دور زمين . در كاينات خورشيد ها و منظومه هاي شمسي ديگري وجود دارند. زمين يكي از اجزاي سماوي است مانند ميليونها سياره و ستاره ديگر. برونو از پژوش هاي كوپرنيك نتيجه هاي فلسفي نوين گرفت كه با آموزش هاي كليسا ناسازگار بود. بنابراين از طرف ديوان يا دادگاه تفتيش عقايد "انگزيسيون " به عنوان مرتد به محاكمه خوانده شد. او هشت سال شكنجه و رنج زندان را با شكيبايي فراواني سپري كرد ولي چون از عقايد خود دست نكشيد، بالاخره محكمه ي تفتيش عقايد او را محكوم كرد كه با راحت ترين و سهل ترين طرق ممكن و بدون خونريزي كشته شود،يعني زنده سوزانده شد.

گفتني است كه ماجراي نفرت انگيز، انگيزيسيون، چند قرن پياپي ادامه داشت و اروپاي مسيحي را به كشتار گاهي تبديل كرد كه خلايق را گروه گروه به شكنجه گاه ها و سياهچال ها و شعله هاي آتش و چوبه هاي دار مي سپرد. چراكه پاپ اعظم در مورد مشروعيت اينهمه جنايات هولناك از جانب عيساي مسيح فتواي شرعي صادر كرده بود . جلوه ديگري كه شايد عيساي مسيح از آن بي خبر بود ولي به نام او و سبب رضا و خشنودي خدا انجام مي گرفت . تنها در دادگاه تفتيش عقايد اسپانيا طبق آمار كليسا 31912 تن زنده در آتش سوزانيده شدند اما گاليله (1642 - 1564م ) رياضي دان و فيزيكدان ايتاليايي كه اختر شناس بنامي نيز بود و مخترع يكي از اولين دوربين هاي نجومي، ناگزير شد در هفتاد ساله گي در برابر قضات و داوران انگيزيسيون زانو به زمين بزند، دست بر كتاب مقدس انجيل بگذارد و قسم بخورد كه از عقيده كفر آميز خود صرف نظر و توبه كند. گاليله در 36 سالگي يعني در سال 1600 شاهد به آتش كشيده شدن برونو بود. شايد همين تجربه موجب شد كه توبه كند و از انديشه هاي خود دست بردارد. گاليله اظهار داشته بود كه زمين ساكن نيست و به دور خورشيد مي چرخد، نه خورشيد به دور زمين.

گاليله به وسيله ي آن دوربيني كه اختراع كرده بود معلوم ساخت كه: كره ماه داراي كوههاي متعدد است و همچنين كهكشان از ستاره گان كوچك تشكيل شده و نيز به جز ستاره گاني كه با چشم مي بينيم ،ستاره گان بيشمار در آسمان وجود دارند و نيز چهار ماه (قمر ) از اقمار مشتري و لكه هاي خورشيد را كه متحركند كشف كرد. گاليله تحت تاثير فرضيه هاي ذيمقراطيس معتقد شد كه هرگونه تغييري در عالم و كاينات مبتني بر رياضي مي باشند. طولي نكشيد كه مطالعات گاليله بر مطالعات كپلر اضافه گشت و اين عقيده پيدا شد كه فرضيه ي قديم مبتني بر مركزيت زمين نسبت به جهان مادي صحيح نيست و خورشيد مركز منظومه ي شمسي است منطق اساسي كليسا در رد فرضيه ي گاليله اين بود كه در كتاب مقدس تصريح شده بود كه خدا اول زمين را ساخت و بعد خورشيد و ماه را. ماجراي استغفار و توبه ي گاليله نقطه عطف مبارزه مذهب با كساني بود كه مي خواستند حقيقتي را در خارج از چهار چوب " متون مقدس" جستجو كنند كه طبيعتاً از ديد كليسا كفر مطلق به حساب مي آمد. معروف است كه چون گاليله توبه كرده و از جا برخاست و بيرون رفت، كساني كه در آنجا بودند ديدند كه او با انگشت در روي زمين نوشته است : با اين همه زمين حركت مي كند.

اما در مورد نظريه گرانش نيوتن. اسحاق نيوتن در سال مرگ گاليله يعني 1643 متولد شد. وي فيزيكدان، رياضيدان و فيلسوف انگليسي است كه در دانشگاه كمبريج تحصيل مي كرد و قانون جهاني گرانش را كشف و قوانين اساسي ميكانيك را تنظيم كرد. نيوتن به همان اندازه مورد خشم و مخالفت كليسا قرار گرفت كه گاليله و برونو . چراكه در نظريه ي نيوتن توازن كاينات تابع قانون گرانش شناخته شده بود، در حاليكه اين توازن در كتاب مقدس به خواست خداوند برپا بود، بدون هيچ قانوني . پس اين نظريه نيز از جانب كليسا تجلي تازه اي از گمراهي هاي شيطاني تلقي شد و فتوا دادند كه نيوتن عامل شيطان است و كافر و مرتد و لعين. اما نتوانستند به وي گزندي برسانند، زيرا نيوتن در انگلستان و مورد حمايت بود.

3-2

علم و ايمان

گاليله - عامل جدايي علم و دين

مي گويند گاوس، رياضيدان بزرگ آلماني وقتي خبر از مشاهده سياره هشتم در منظومه شمسي داد، هگل، فيلسوف پرآوازه هموطنش، در اعتراض و تمسخر پاسخ داد چنين چيزي از محالات است. ساختار منظومه شمسي با هفت سياره به كمال خود رسيده و وجود سياره هشتم قابل تصور نيست!

استيلمن دريك ، استاد ممتاز تاريخ علم در دانشگاه تورنتوي كانادا و نويسنده كتاب مشهور «زندگي نامه علمي گاليله» معتقد است از آنجا كه فلسفه به مثابه رويكردي به تبيين جهان، به لحاظ ترتيب زماني ميان دين و علم مي نشيند، پس طبيعي است كه فلسفه در ابتدا دنباله رو دين و راهبر علم بوده باشد. دريك در بررسي اين اپيزود تراژيك از سرگذشت علم، فرآيند استقلال فرزند معنوي فلسفه _ يعني علم _ را در كانون تحليل هاي خويش قرار مي دهد. او گاليله را سرآغاز اين زايش دردناك مي داند.

گاليلئو گاليله اي ( 1564 ــ 1942 ) بزرگ ترين فرزند خانواده بود و شش خواهر و برادر داشت. پدرش موسيقيداني بااستعداد بود. گاليله تحصيلاتش را در مدرسه اي در فلورانس آغاز كرد و سپس به دانشگاه پيزا رفت. سال ها بعد در يادداشتي نوشت كه از همان ابتداي فراگيري فلسفه طبيعي ارسطو در اينكه سرعت سقوط اجسام واقعا متناسب با ابعاد آنها باشد، ترديد داشته است. او ديده بود كه دانه هاي تگرگ با اندازه هاي بسيار متفاوت با آنكه همه سقوط را تقريبا از يك ارتفاع و همزمان آغاز كرده اند با هم به زمين مي خورند. گاليله در جلساتي به اصول اقليدس علاقه مند شد، در نتيجه به رغم خواست پدر براي اتمام دوره پزشكي، رياضيات و فلسفه خواند و در سال 1585 بي آنكه درجه اي كسب كرده باشد دانشگاه را رها كرد.

پس از ترك دانشگاه چند سالي به تدريس خصوصي رياضيات پرداخت و در 1586 نخستين رساله علمي خود را درباره تعادل هيدروستاتيكي نوشت. در اواخر سال 1587 روش هوشمندانه و مفيدي براي تعيين مركز ثقل بعضي جامدات كشف كرد كه از ارشميدس فراتر مي رفت و آوازه گاليله را به خارج از ايتاليا مي رساند. در سال 1588 آكادمي فلورانس از گاليله دعوت كرد تا درباره محل، ابعاد و طبقات جهنم، چنان كه در دوزخ دانته آمده بود، براي اعضاي آكادمي سخنراني كند. در سال 1589 به كرسي استادي رياضيات دانشگاه پيزا دست يافت.

گاليله تفاوت اساسي رهيافت ارسطويي با روش خودش را در آخرين كتابش چنين توضيح داده است:

ارسطو مي گويد كه گلوله اي به وزن صد پوند كه از ارتفاع صد زراع رها شده باشد قبل از اينكه گلوله اي يك پوندي به اندازه يك زراع سقوط كند به زمين مي رسد. من مي گويم كه هر دو گلوله همزمان به زمين مي رسند. شما اگر آزمايش كنيد خواهيد ديد كه گلوله بزرگ تر در انتهاي مسير فقط دو بند انگشت از گلوله كوچك تر جلو افتاده است. حالا شما مي خواهيد نود و نه زراع ارسطو را پشت اين دو بند انگشت پنهان كنيد.

دشمنان نوآوري حتي كوچك ترين اشتباه مرا به خطاي كبيره تعبير مي كنند، چنان كه گويي آدمي بهتر است هم رنگ جماعت به خطا برود تا آنكه يك تنه راه استدلال درست را بپيمايد.

در قبال نظريه كپرنيك به نقل از يكي از دوستانش مي گويد: انجيل به ما مي گويد كه چگونه به سوي عرش اعلي حركت كنيم نه آنكه عرش اعلي خود چگونه حركت مي كند.

گاليله يك پرگار هندسي و نظامي اختراع كرد كه در حل يك مسئله عملي توپخانه كاربرد داشت و بعدها از آن در حل تقريبي تمام مسائل رياضي عملي قابل تصور در آن زمان استفاده شد. يك دستگاه گرمان ها نيز ساخت كه در پزشكي به كار برده شد. در سال 1603 گاليله چندين مسئله حركت روي سطوح شيبدار را حل كرد و به بررسي شتاب پرداخت. در 1604 روشي ابداع كرد تا بتواند آهنگ تغيير مسافت را در حركت شتابدار عملا اندازه بگيرد.

از زمان قديس آكويناس تا گاليله در حدود 4 قرن دانايي در اروپا زير سايه ارسطو بود. اگر كسي مي خواست بداند، راهش اين بود كه كتاب هاي ارسطو را به دقت بخواند، تفسيرهايي را كه بر آثار ارسطو نوشته شده بود مطالعه كند تا منظور او را در بندهاي دشوار بفهمد. فلسفه و دانش يكي بودند. ارسطو در آثار متعددي به فلسفه طبيعي (فيزيك) پرداخته، اما اصول علوم فيزيكي را در كتاب، مابعد الطبيعه (متافيزيك) بيان كرده بود. هدف اصلي فلسفه ارسطو تعمق در علل پديده ها و پي بردن به منظور غايي از همه رويدادهاي طبيعت است. انواع علت ها عبارتند از ماده، صورت، فاعل و غايب. در كيهان شناسي ارسطو بر آن بود كه وراي عناصر در بعد كه تغييرپذيرند، جوهر پنجمي هست كه تغييرناپذير است. كيهان شناسي ارسطويي در مقابل نجوم بطلميوسي تاب آورد و دچار تغييري نشد اما در مواجهه با نجوم كپرنيكي- كه خود زمين را در حركت مي دانست- نتوانست دوام بياورد.

سپس در تاريخ فرهنگ اروپا سه متفكر سرشناس ظهور كردند كه فلسفه طبيعي ارسطو را بي حاصل اعلام كردند؛ فرانسيس بيكن در انگلستان، گاليله در ايتاليا و رنه دكارت در فرانسه. ارسطو دانش را به علمي و عملي يا اپيستمه و تخنه تقسيم مي كرد. انقلاب علمي به طور عمده عبارت بود از زدودن اين وجوه تمايز و پيوند ميان آنها، در واقع جست وجوي قوانين به جاي جست وجوي علت ها. گاليله درباره آينده فلسفه نوشته است: خود فلسفه به يقين از مجادلات ما منتفع خواهد شد، زيرا اگر معلوم شود تصورات ما درست بوده اند، موفقيت هاي جديدي حاصل خواهد شد و اگر غلط باشند، ابطال آنها به معني تأييد بيشتري بر نظريه هاي قبلي است. پس نگراني خود را براي بعضي فلاسفه نگه داريد؛ به كمكشان بياييد و از آن دفاع كنيد. و اما علم، هيچ راهي جز پيشرفت ندارد.

گاليله هم مانند بيكن و دكارت در آرزوي فلسفه جديدي بود كه بتواند جاي سخن پردازي هاي مكتب ارسطو را بگيرد، اما برخلاف آن دو اين نوع فلسفه در نظر او متعلق به آينده اي دور بود. نخستين نشانه هاي علم در قرن شانزدهم بيرون از دانشگاه ها ظاهر شد. فلسفه طبيعت از پيش به شدت سازمان يافته و كامل بود و هر تغييري در آن به تغيير ما بعدالطبيعه مي انجاميد و بر باقي فلسفه تأثير مي گذاشت. به اين ترتيب علم اصولا اگر قرار بود پيشرفتي حاصل كند بايستي مستقل از فلسفه پيش مي رفت.

در اكتبر 1604 يك ابرنواختر در آسمان شب پديدار شد. بنابه اصول بنيادي ارسطو وقوع هيچ تغييري در آسمان هرگز ممكن نبود، چون همه چيز هاي آن از ماده تغيير ناپذيري به نام اتر ساخته شده است. گاليله سه سخنراني عمومي درباره ستاره جديد برگزار كرد و نشان داد كه جاي اين ستاره بايد در آسمان باشد. يعني كه ارسطو به كلي در اشتباه بوده است. امروزه فهميدنش سخت است كه روزگاري اگر يك رياضيدان محض مي توانست ثابت كند كه آسمان واقعا تغيير مي كند چه تيشه اي به ريشه فلسفه طبيعي زده بود!

كرمونيني به نمايندگي از طرف فلاسفه اعلام كرد كه قواعد معمولي اندازه گيري در روي زمين را نمي شود در مورد فواصل بسيار دور به كار برد. گاليله در پاسخ گفت براي رياضيدان فرقي نمي كند كه چيزي كه مشاهده مي شود جوهر پنجم باشد يا پوره سيب زميني، چون ماهيت اين چيز را فاصله اش تغيير نمي دهد.

در سال 1609 ابزاري در هلند اختراع شد كه اجسام دور دست را نزديك نشان مي داد. گاليله سرانجام توانست تلسكوپي بسازد كه اجسام را بيست بار جلوتر مي آورد. در حاليكه فيلسوفان طبيعت افلاك را بي نقص مي دانستند و بر كرويت كامل اجرام آسماني اصرار داشتند، گاليله در شب هايي كه آسمان صاف بود چيزهايي در ماه ديد كه آنها را به درستي كوه ها و گودال هاي آتشفشاني تعبير كرد. يك سال بعد نيز چهار قمر كشف كرد كه به دور مشتري مي گشتند و اين ناقض تصور فيلسوفان طبيعت بود كه مي گفتند زمين مركز تمام حركات آسماني است. در رم پدركلاويوس اظهار كرد كه به عقيده او همه چيز هاي جديدي كه ديده شده اند در عدسي ها بودند نه در آسمان. دليلي ندارد چيزي كه در شيشه هاي خميده ديده مي شود در جايي جز در خود آن عدسي ها وجود داشته باشد. چون اگر عدسي ها را از مقابل چشم برداريم آن چيز هم ناپديد مي شود. اما كرمونيني هرگز نپذيرفت كه با تلسكوپ به آسمان نگاه كند. از نتايج آزمايش هاي اپتيك گاليله معلوم مي شد كه اگر ماه كره كامل باشد بازتاب نور خورشيد از آن را فقط به صورت يك نقطه روشن مي ديديم.

گاليله كوه هايي را در ماه اندازه گرفته بود كه ارتفاعشان به چهار مايل هم مي رسيد. اما فلاسفه ديني براي آن كه برسر حرف خود مبني بر كرويت و هموار بودن سطح ماه بمانند اظهار كرده بودند كه سطح ماه پوشيده از بلور شفافي است كه گاليله كوه ها را در زير آن ديده و به غلط گمان كرده است كه روي آنند. بدين ترتيب روش گاليله در شكل گيري فيزيك امروزي اهميت اساسي داشت و هماني بود كه موجب شد علم و دين سرانجام راه هايشان را از هم جدا كنند.

گاليله تحقيقات خود را ادامه داد و رساله اى تحقيقى نوشت كه در آن به اين نتيجه رسيده بود كه كهكشان راه شيرى متشكل از بسيارى ستاره است كه زمين نيز در آن مجموعه قرار دارد. تا اين جاى اين كشف مشكل شرعى براى كليسا وجود نداشت چون هنوز نظر اصلى اين بود كه زمين مركز دنياست و همه ستاره ها دور زمين مى گردند و به همين لحاظ محبوبيت گاليله در سراسر اروپا گسترش يافت بدون اينكه كليسا با او دشمن باشد. در 1611 گاليله به رم رفت و نتيجه تحقيقات او مورد تاييد قرار گرفت و از او تقدير شد. در همان زمان گاليله با كاردينال مافيو باربرينى آشنا شد كه در پرونده گاليله از حاميان اصلى او بود. در همان جلسه و در ميهمانى شامى كه به افتخار گاليله برپا شده بود يكى از نجيب زادگان از نظريات گاليله و تعاليم انجيل و كليساى كاتوليك پرسيد و گاليله در جواب گفت: شايد انجيل بگويد كه انسان چگونه به بهشت مى رود، اما جوابى ندارد كه بگويد بهشت به كجا مى رود. همين مسئله و صحبت هايى كه از او در بيرون درز كرد باعث شد تا گاليله با كليسا سرشاخ شود. در جلسه دادگاه كه به جرم ارتداد برگزار شده بود، گاليله پس از درخواست بخشش با پاى خود بر زمين زد و گفت: اما من مى دانم كه تو مى چرخى! دو باره گاليله به رم احضار شد تا درباره نظريات كوپرنيك صحبت كند و به دادگاه پاسخگو باشد. جرم بزرگ او به دو اتهام بازمى گشت:

زمين به دور خورشيد مى گردد

و اينكه زمين دور خود نيز مى چرخد.

هر دو مخالف با گفته كليسا بود. باربرينى در همان زمان به مقام پاپ رسيد و گاليله پيش او مى رفت و با او از كشفيات خود سخن مى گفت بدون اينكه كوچك ترين اشاره اى به مطالعات و نظريات كوپرنيك داشته باشد. در همان زمان و در نتيجه كار كميته تحقيق كليسا گاليله از نوشتن درباره يافته هاى علمى خود ممنوع شد. در 1633 او را به رم فراخواندند تا در دادگاه نهايى خود شركت كند. در ابتداى محكمه به او گفتند كه تا آخر عمر حق تدريس ندارد اما گاليله دو نامه از دوستان كشيش خود داشت كه با نظريات او موافق بودند. از آنجايى كه هر دو كشيش از دنيا رفته بودند دادگاه نامه ها را فاقد اعتبار دانست. نتيجه نهايى دادگاه اين بود كه گاليله به حبس ابد محكوم شده و روانه زندان شود. پس از آن گاليله يك دور شكنجه شد تا مامورين تحقيق مطمئن شوند كه او حرف خود را درباره حركت زمين به دور خورشيد و چرخش زمين را پس گرفته است. به دليل كهولت سن او را به زندان نفرستاده و در منزل مسكونى خود او را زندانى كردند. هر چه درخواست كرد كه پزشك يا دارو به او داده شود مخالفت شد حتى كشيش و كاردينال آرچترى كه از دوستان گاليله بودند، پادرميانى كردند اما تغييرى حاصل نشد.گاليله در حين دست و پازدن با بيمارى درگذشت. در سال 1998 و پس از گذشت حدود 400 سال واتيكان حكم بخشش گاليله را صادر كرد تا روح او از سرگردانى آزاد شده و راهى بهشت شود.

3-3

روش استقرايي و ديفرانسيلي:

جهان بيني علمي در فيزيك نظري با كارهاي گاليله آغاز شد. هرچند كه تلاشهاي گاليله زيربناي فيزيك را تشكيل داد، اما اين تلاشها ريشه در نگرشهاي جديد به پديده هاي فيزيكي داشت كه مهمترين آنها را مي توان در آثار برونو و كپلر مشاهده كرد. برونو به طرز ماهرانه اي در آثار خود تشريح كرد كه همه ي ستارگان جهان نظير خورشيد هستند. كپلر با ارائه سه قانون خود نشان داد كه حركت سيارات قانونمند است و يك نظم منطقي در حركت، دوره تناوب و مسير آنها وجود دارد.

گاليله آزمايشهاي زيادي انجام داد تا بتواند حركت اجسام را در يكسري قوانين كلي خلاصه كند. در اين ميان آزمايش سطح شيبدار گاليله از همه مشهورتر است. اما نمي توان تاثير نگرش گاليله را در پيشرفت علم به اين آزمايشها خلاصه كرد. در حقيقت گاليله نوعي نگرش منطقي به پديده هاي فيزيكي داشت كه تا آن زمان بي سابقه بود. اين نگرش زيربناي روش استقرايي را در فيزيك تشكيل داد و بتدريج به ساير علوم گسترش يافت.

هرچند آزمايشهاي گاليله از نظر كمي و كيفي با آزمايشهاي امروزي قابل مقايسه نيست، اما آزمايشهاي بسيار پيچيده و پيشرفته امروزي نيز از همان قاعده ي نگرش استقرايي گاليله پيروي مي كنند. به اين ترتيب گاليله زير ساخت فيزيك را ايجاد كرد و نحوه ي برخورد علمي با طبيعت را نشان داد. اما نتيجه ي اين تلاشها به صورت تشريحي بيان مي شد.

سالها بعد نيوتن نتايج به دست آمده توسط گاليله را فرمول بندي و در قالب يكسري معادلات رياضي ارائه كرد و ساختار فيزيك كلاسيك را مدون ساخت. نيوتن براي توجيه پديده هاي فيزيكي " نگرش ديفرانسيلي" را جايگزين روش انتگرالي كرد. در روش انتگرالي همواره نتايج مورد نظر است. در حاليكه در نگرش ديفرانسيلي تحليل روند رسيدن به نتايج مورد بحث قرار مي گيرد و جواب هاي خاص را مي توان از ان به دست اورد. به عنوان مثال قوانين كپلر را با قانون جهاني گرانش نيوتن مقايسه كنيد. در قوانين كپلر نمي توان دوره ي گردش يك سياره را از روي دوره ي گردش سياره ي ديگر استخراج كرد. علاوه بر آن هر سه قانون كپلر مستقل از هم هستند. در حاليكه در قانون نيوتن مي توان دوره گردش همه ي سيارات به دور خورشيد را به دست آورد و همه آنها از يك قانون قابل استنتاج هستند.

بنابراين مي توان گفت گاليله روش استقرايي را به وجود آورد و نيوتن روش ديفرانسيلي را ابداع كرد. اما از زمان گاليله تا نيوتن تغييرات عمده اي در نگرش به علم و پديدها هاي فيزيكي ايجاد شده بود. يكي عموامل بسيا موثر در اين زمينه آثار رنه دكارت 1569 - 1650 بود.

دكارت آن بخش از آگاهي ها و دانش انسان را علم مي دانست كه مسلم باشد و با استدلال به دست آيد و از اين رو رياضيات را نمونه كامل علوم مي شمرد و مي كوشيد تا روشهاي رياضي را در كليه رشته هاي دانش بشري به كار برد. او روش فيلسوفاني را كه براي اثبات يك موضوع به گفته ها و شنيده هاي اين و آن متوسل مي شوند كنار زد و بنا را بر اين نهاد كه بايد در همه چيز شك كند تا مطمئن شود كه عملش تقليدي نيست دكارت سعي داشت روشي پيدا كند جامع كه بتواند از آن براي استدلال در هر علمي استفاده كند. او قبلا" طي مطالبي سعي در يكي كردن جبر و هندسه نيز كرده بود. او در يادداشت هاي خود در سال 1619 مي نويسد : اگر امكان اين باشد كه به ارتباط ميان علوم پي ببريم در آنصورت نگهداري آنها در حافظه انسان به سادگي يادگيري رشته اعداد خواهد بود.

او در جايي ديگر مي گويد : بعد از تحقيق بسيار دريافتم كه در علم رياضيات شما با مسائل مربوط به ترتيب و مقدار درگير هستيد و براي شما هيچ فرقي ندارد كه اين مقدار مربوط به ستارگان باشد يا هر شكل ديگري. بنا براين بايد علمي وجود داشته باشد كه هر پرسشي مربوط به ترتيب و مقدار را پاسخ گويد بدون توجه به آنكه راجع به ترتيب يا مقدار چه صحبت مي كند. من اين علم را رياضيات عام (Universal Mathematic) مي نامم.

دكارت در رساله گفتار در روش راه بردن عقل مي گويد: چهار دستور آينده مرا بس است به شرط آن كه عزم دائم راسخ كنم بر اينكه هرگز از رعايت آن ها تخلف نورزم.

نخست اينكه هيچ گاه هيچ چيز را حقيقت نپندارم جز آن كه درستي آن بر من بديهي شود. يعني از شتابزدگي و سبق ذهني سخت بپرهيزم و چيزي را به تصديق نپذيرم مگر آن كه در ذهنم چنان روشن و متمايز گردد كه جاي هيچ گونه شكي باقي نماند.

دوم آنكه هر يك از مشكلاتي را كه به مطالعه در مي آورم تا مي توانم و تا اندازه اي كه براي تسهيل حل آن لازم است تقسيم به اجزا نمايم.

سوم آن كه افكار خويش به ترتيب جاري سازم و از ساده ترين چيز ها كه علم به آن ها آسانتر باشد آغاز كرده و كم كم به مركبات برسم و حتي براي اموري كه طبعا تقدم و تاخر ندارد ترتب فرض كنم.

چهارم آن كه در هر مقام شماره امور و ساده كردن را چنان كامل نمايم و بازديد مسائل را به اندازه اي كلي سازم كه مطمئن باشم چيزي فروگذار نشده است.

دكارت مي گويد : يك چيز هست كه در آن شك نتوان كرد و آن اين كه شك مي كنم. چون شك مي كنم فكر دارم و مي انديشم. پس كسي هستم كه مي انديشم و يا به عبارت معروف او مي انديشم - پس هستم .

دكارت به رساله گفتار در روش راه بردن عقل سه صميمه تحت عناوين نور شناسي، كائنات جو، و هندسه تحليلي اضافه كرد. هرچند كتاب هندسه تحليلي دكارت بسط منظم روش تحليلي نيست، اما وي با نشان دادن اينكه يك حرف مي تواند معرف هر كميتي، مثبت يا منفي باشد، تغيير عمده اي در محاسبات به وجود آورد. كلمات مختصات طول و عرض كه امروزه به معني فني آنها در هندسه تحليلي مورد استفاذه قرار مي گيرد، از جانب لايب نيتز وارد موضوع شد و بدين ترتيب دستگاه مختصات دكارتي شكل گرفت.

لازم به ذكر است كه حكـيم عـمر خـيام، اولين كسي است كه هـندسه تحليلي را براي حل معـادلات به كار برده است و از اين حيث قريب چـهار قرن قـبل از " دكارت " هـندسهً تـحليلي را وضع كرده است. دكـتر جورج سارتون در اين باره اينگـونه اظهار نظر كرده است: خيام اول كسي است كه به تحـقـيـق منظم و عـلمي در معـادلات درجات اول، دوم و سوم پرداخـته و به طبقه بندي تحسين آميزي از معـادلات اقدام نموده است. و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحـقـيق كرده و به حل هـندسي آنها توفـيق يافته است. رسالهً وي در عـلم جـبر كه مشـتمل بر اين تحـقـيقات است معرف يك فكـر منظم عـلمي است و اين رساله يكي از برجـسته ترين آثار قرون وسطايي و احـتمالا برجسته ترين آنها در اين عـلم است. اولين بار تعـريف مـنطقي اعـداد اصم به وسيلهً رشته هاي بـيـنهايت در مجـموعـهً تحـقـيقات حـكـيم عـمر خيام ديده مي شود.

اولين شخـصي كه راجع به زواياي صحيح در يك چهـار ضلعي بخـصوص در ارتـباط با پـنجـمين اصل هندسه اقـليدس كار بسيار كرد، حكـيم عـمر خـيام بود.

با توجه به مطلبي كه مطرح شد، از نظر فلسفي و ابزار شرايط براي فرمول بندي قوانين حركت آماده شد و در اين شرايط بود كه نيوتن پا به عرصه هستي نهاد.

منبع :www.cph-theory.persiangig.com

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 23:10
مرگ خورشید 
 

مرگ خورشید

 

درآن موقع پیش خودتان آرزو می کردید که اصلا خورشیدی نبود تا شما این قدر از این گرما کلافه نبودید. ولی در همین گیر و دار ما به مطالبی بر خورد کردیم که واقعا تعجب بر انگیز است وما را به حیرت در این منظومه بزرگ آفرینش وا می دارد ، وخلاصۀ این که حکمت خدا چیز دیگری است ، که ما از اون بی خبریم. راستش روزی می رسد که اگر بشر رنگ آن روز ها را ببیند(آدمیزادی وجود داشته باشد) به داشتن گلوله آتشین و حیات بخشی به اسم خورشید حسرت می خورد . چون که به هر حال روزی همین خورشیدی که دوستداریم از شّرش خلاص شویم و نمی دانیم ، یا شایدبی خبریم از این که هم اکنون که زنده هم هستیم به خاطر وجود اونه،روزی  انرژیش به اتمام می رسه و برای همیشه خاموش می شود.

همان گونه که می دانیم خورشید، انرژی خود را از طریق سوزاندن هیدروژن و تبدیل آن به هلیـــوم تامین می کند. واکنش های هسته ای که این همجوشی را امکان پذیر می سازند و در مرکز خورشید اتفاق می افتند. هم اکنون حدود نیمی از این هیدروژن مرکزی به هلیوم تبدیل شده است. ظرف پنج میلیارد سال آینده ذخایر هیدروژن در این منطقه داغ تمام خواهد شد.

می دانید این به چه معنی است؟
این یعنی مرگ خورشید.....

با به پایان رسیدن ذخیره هیدروژن خورشید ، این ستاره زرد به یک غول سرخ انرژی تبدیل شده و باعث گداخت هلیوم به کربن و اکسیژن خواهد شد. حجم خورشید زیاد شده و دمای سطح آن کاهش می یابد. افزایش حجم ، کاهش دما را جبران می کند و کره زمین گرمای بسیار زیادی از خورشید دریافت می کند. و حیات روی زمین از بین می رود. سیارات یکی پس از دیگری تبخیر می شوند. ولی خورشید کاملا ازبین نمی رود، بلکه سرانجام بصورت یک کوتوله سفید باقی می ماند، که عملا بلا استفاده بوده و به همیـن دلیل به این جریان مرگ خورشید گویند.

ولی نا امید نشوید! چرا که دانشمندان روشهایی را برای زنده نگه داشتن خورشید پیشنهاد کرده انـــد:
در اینجا دو مورد از این روش ها را بر می شمریم..

1/یک روش برا احیا خورشید ، منفجر کردن سوپر بمبهای هیدروژنی است. با بمبهای امروزی نیز درجه حرارتهای بسیار بیشتر از حرارت مرکز خورشید ایجاد شده است. مسئله موجود در این روش، رساندن بمب به مقصد مورد نظراست. بدون آنکه در این مسیر بخار شود.

2/روش دیگر ، فرستادن یک پرتو لیزری فوق العاده نیرومند و متمرکز به سطح خورشید است. مسئله موجود در این مورد هم این است که چگونه از پراکندگی بیش از حد سریع این انرژی جلو گیری کنیم.

ولی با این وجود در هر یک از این روشها یک اماو اگر وجود دارد.(به این ساده گی ها هم نیست)

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 23:8
رهیافتی به سوی مکانیک کلاسیک 1 

نقطه آغاز نیوتن،ادامه مسیر بزرگان ما قبل خود یعنی دکارت و گالیله و کپلر است.از یک سو دکارت آغازگر جنبش عظیمی در تاریخ اندیشه بود.دکارت در دو اثر معروف خود به نامهای فلسفه اولی و گفتار در روش عقل،شورشی عظیم را بر علیه مکانیک ارسطویی آغاز کرد.دکارت با فراست دریافت ساختار جهان همانند یک ساعت دقیق و منظم است.برای درک ساز و کار این ساعت می بایست به ساختاری تماما علمی و متمایز از مکانیک ارسطویی دست بیابیم.و برای شروع حرکت دکارت به ابداع نوعی جدید از هندسه اقلیدسی به نام هندسه تحلیلی پرداخت.هندسه تحلیلی قدرت زیادی در آنالیز و حل مسائل به شیوه جبری در اختیار می نهد.همچنین دکارت به بررسی منظم مسأله برخوردها پرداخت و توانست شکلی ابتدایی از آنچه که امروزه به نام قانون بقای اندازه حرکت خطّی خوانده میشود،را پدید آورد.این قانون بعد ها توسط نیوتن به عنوان یکی از اصول موضوعه مکانیک کلاسیک،برای بررسی حرکات سماوی واصولا حرکت مورد استفاده قرار گرفت.

در سوی دیگر گالیله قرار داشت که رسما به مخالفت با سیستم بطلمیوسی مرکزیّت زمین و افلاک تدویر پرداخت و به دفاع از عقاید کپرنیک پرداخت.از سوی دیگر گالیله پایه گذار جنبشی در فیزیک نظری بود.آن جنبش عبارت بود از درک پذیری جهان به وسیله ریاضیات.هر چند که این بحث امروز وارد مناقشات زیادی از طرف پاره ای فلاسفه علم ،ریاضی فیزیکدانان(راجر پنروز،اوجن سکوایرز،...)،منطقدانان(گودل،تارسکی،...)و فلاسفه ریاضیات شده است،اما در روزگار گالیله سنتی بدیع به حساب می آمد.بحث های گالیله در کتاب گفتگو در باب دو دانش جدید زمینه را برای جدایی فیزیک از الاهیات قرون وسطایی و دوران فلسفه مدرسی فراهم کرد.گالیله همچنین به مطالعه حرکت پرتابه ها پرداخت و توانست به قانونی مهم دست یابد.این قانون در فرم ابتدایی تناسب مسافت طی شده(در یک حرکت شتاب دار) با مربع زمان بود.گالیله نخستین فردی بود که توانست به صورت جدی مفهوم اینرسی را مطرح سازد و آن را از اراده خداوند،که در الاهیات به کراّت مورد ارجاع قرار می گرفت،جدا سازد.هر چند مفهوم اینرسی به کراّت توسط افرادی نظیر ارنست ماخ،آینشتاین،رایشنباخ،...مورد مناقشه قرار گرفت.

در نهایت در نقطه مقابل کپلر بود که با پذیرفتن نظریه کپرنیک وبا استفاده از جداول عددی تیکو براهه،به تدوین سه قانون اساسی خود در مکانیک سماوی پرداخت که صرفاً رهیافتی کاملاً تجربی بود و از شاهکارهای فیزیک تجربی به حساب می آید.فلاسفه علم نیز قوانین کپلر را از مثال های مسبوقیّت مشاهده تجربی بر نظریه تلقّی می کنند.

نیوتن در جایی گفته بود :اگر توانستم بدین مقام نایل شوم دلیل اصلی آن بالا رفتن از شانه غول ها بود.بدیهی است این غولها همان دکارت،گالیله و کپلر هستند.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 23:7
استاتیک 
ایستایی‌شناسی یا استاتیک، ، شاخه‌ای از فیزیک است که به بحث دربارهٔ سامانه‌های فیزیکی در حال تعادل ایستا (یا تعادل استاتیکی) می‌پردازد. تعادل ایستا حالتی است که در آن، مکان نسبیِ زیرسامانه‌ها نسبت به یک‌دیگر تغییر نکند یا آن‌که اجزا و سازه‌ها در اثر اعمال نیروهای خارجی، در حال ایستا و سکون باقی بمانند. در حالت تعادل ایستا، سامانهٔ مورد نظر یا در حال سکون است یا مرکز جرم (گرانیگاه) آن با سرعت ثابت حرکت می‌کند.

با استفاده از قانون دوم نیوتون به این نتیجه می‌رسیم که در یک سامانهٔ در حال تعادل ایستا، نیروی خالص و نیز گشتاور خالص وارد بر هر یک از جرم‌های درون سامانه برابر با صفر است، و این بدان معناست که در ازای هر نیرویی که بر یک جزء یا مؤلفه از سامانه وارد می‌شود، نیرویی به همان اندازه ولی در جهت مخالف به آن جزء اعمال می‌گردد. این‌که نیروی خالص وارد بر سامانه برابر با صفر باشد، به عنوان شرط اول تعادل شناخته می‌شود. این شرط که گشتاور خالص وارد بر سامانه برابر با صفر باشد، به شرط دوم تعادل موسوم است.

ایستایی‌شناسی از جمله مباحثی است که در تجزیه و تحلیل سازه‌ها، مثلاً در مهندسی سازه یا معماری، کاربرد بسیار دارد. مقاومت مصالح (مکانیک ماده‌ها) شاخه‌ای مرتبط از علم مکانیک است که مبحث تعادل ایستا در آن بسیار به کار می‌رود.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 23:4
فیزیک اتمی 
فیزیک اتمی شاخه‌ای از فیزیک است که به بررسی اتم به‌عنوان یک سیستم منفرد و متشکل از الکترون‌ها و هسته می‌پردازد. با آنکه در زبان رایج دو اصطلاح «فیزیک اتمی» و «فیزیک هسته‌ای» مترادف شمارده می‌شوند، اما فیزیک‌دانان اصطلاح «فیزیک اتمی» را برای بررسی اتم به‌عنوان یک سیستم منفرد و «فیزیک هسته‌ای» را برای بررسی ساختمان هسته اتم بکار می‌برند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فیزیک اتمی- مولکولی که مربوط به فیزیک جدید است از زمانی متولد شد که دانشمندان متوجه شدند کوچکترین جزء در طبیعت اتم نیست بلکه اتم از اجزای کوچکتری به نام الکترون‌ها و هسته تشکیل شده‌است. یعنی اتم از هسته‌ای تشکیل شده‌است که الکترون‌هایی در اطراف آن می‌گردند.

دکتر منیژه رهبر استاد فیزیک دانشگاه تهران در ادامه سخنان خویش می‌گوید: «در این میان فیزیک اتمی به بررسی نقل و انتقال‌های الکترون‌های اطراف هسته می‌پردازد و خواص آنها را مورد بررسی قرار می‌دهد. یعنی ما در فیزیک اتمی کاری به این نداریم که هسته از چه تشکیل شده‌است بلکه هسته برایمان مرکزی با بار مثبت است و بیشتر توجه ما جلب الکترون‌های اطراف هسته می‌شود». دکتر هوشنگ روحانی‌نژاد استاد فیزیک دانشگاه تهران نیز در معرفی فیزیک اتمی می‌گوید: «اگر ما بپذیریم که در کل، علم فیزیک به دو بخش دنیای بزرگ و دنیای کوچک تقسیم می‌شود. دنیای بزرگ فیزیک، مربوط به دنیای روزمره‌است و در آن حرکت اتومبیل‌ها، موشک، ماهواره و در کل تمام حرکاتی که می‌بینیم مورد بررسی قرار می‌گیرد، فیزیک اتمی به دنیای بی‌نهایت کوچک‌ها برمی‌گردد چرا که ما در فیزیک‌اتمی به بررسی ساختار ذره‌ای به نام اتم می‌پردازیم و این که اتم چگونه تشکیل شده و چه ویژگی‌هایی دارد؟» در حال حاضر بررسی لیزر و کاربردهای را در زیر شاخه های این گرایش میتوان یافت .

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 23:2
نسبيت عام چيست و به چه كار مى آيد؟ 
پيش بينى هاى نسبيت خاص

نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود (E=mc2) . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد. انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.

چهار قرن و نيم پيش در سال 1543 نيكلاس كوپرنيكوس مرد و در همان سال كتاب معروف او De revolutionibus منتشر شد. در اين كتاب نظامى جديد براى هيئت پيشنهاد شده بود، نظامى كه در آن خورشيد در مركز بود و زمين و ديگر سياره ها به دور آن مى گشتند. گاليله اين ايده را پذيرفت و براى آن تبليغ بسيار كرد. اين كه زمين به دور خودش و به دور خورشيد مى گردد، با فلسفه رسمى آن دوران نمى خواند. استدلالى كه مخالفان نظام كپرنيكى مى كردند اين بود كه چرا ما متوجه حركت زمين نمى شويم. گاليله در اين باره فكر كرد و كشفى كرد كه بسيار مهم است. گاليله كشف كرد كه با هيچ آزمايشى نمى توان حركت يكنواخت را آشكار كرد. امروزه همه اين تجربه را داريم كه اگر قطارى با سرعت ثابت حركت كند، در داخل قطار همه چيز همان طورى است كه در ايستگاه است، با هيچ آزمايشى نمى توان فهميد قطار حركت مى كند يا نه (تنها با نگاه كردن به بيرون است كه مى توان اين را فهميد). فيزيك پيشه ها اين را اصل نسبيت گاليله مى نامند.

پس از گاليله، نيوتن سه قرن پيش دو چيز بسيار مهم كشف كرد: 1- قوانين مكانيك را كشف كرد؛ قوانينى كه براساس آنها مى توان فهميد كه يك سيستم مكانيكى (مثلاً منظومه شمسى) در زمان هاى آينده چه وضعيتى دارد، مشروط بر آن كه وضعيت آن در يك زمان مثلاً الان معلوم باشد. 2- قانون گرانش عمومى را كشف كرد؛ قانونى كه مى گويد در طبيعت هر دو جسمى يكديگر را با نيروى جذب مى كنند و اين نيرو متناسب است با عكس مجذور فاصله و متناسب با جرم هر كدام از جسم ها. فيزيك پيشه ها اين پديده را گرانش و اين نيرو را نيروى گرانشى مى نامند. به دليل اين نيروى گرانشى است كه ماه به دور زمين و زمين به دور خورشيد مى گردد. ضمناً مكانيكى كه نيوتن ساخت با اصل نسبيت گاليله سازگار است.

دقيقاً صد سال پيش آلبرت اينشتين با انتشار چند مقاله تاريخ ساز، انقلاب يا در واقع انقلاب هايى در علم فيزيك راه انداخت. يكى از اين مقاله ها با عنوان «درباره الكتروديناميك جسم هاى متحرك» ارائه نظريه اى است كه به نسبيت خاص معروف شد.

نسبيت خاص پيش بينى هايى مى كند كه براى ما بسيار عجيبند. مثلاً اينكه ساعت هاى متحرك كندتر كار مى كنند، خط كش هاى متحرك كوتاه ترند. يا اينكه ممكن است مقدارى جرم به انرژى تبديل شود E=mc2 . تمام پيش بينى هاى نسبيت خاص با دقت بسيار آزموده شده اند و امروزه تقريباً هيچ فيزيك پيشه مطرحى هيچ شكى درباره درست بودن نسبيت خاص ندارد.

انگيزه اينشتين از پرداختن نسبيت خاص آشتى دادن نظريه الكتريسيته و مغناطيس مكسول با اصل نسبيت گاليله بود. در واقع نسبيت خاص كامل شده نسبيت گاليله اى است. از سال 1905 به اين طرف همه فيزيك پيشه ها متقاعد شده اند كه هر نظريه فيزيكى اى بايد با نسبيت خاص سازگار باشد.

تقريباً بلافاصله پس از تكميل نسبيت خاص اين سئوال مطرح شد كه آيا گرانش عمومى نيوتن با نسبيت خاص سازگار هست و پاسخ منفى بود. پس لابد نظريه گرانش نيوتن كامل نيست. بعضى از فيزيك پيشه ها به دنبال نظريه كامل ترى براى گرانش گشتند، نظريه اى كه با نسبيت خاص سازگار باشد. هيچ كس نتوانست نظريه شسته رفته و موفقى براى گرانش بيابد كه هم نسبيت خاصى باشد، هم با تجربه بخواند.

آزمايش هاى بسيارى مويد اين هستند كه اگر نيرويى جز گرانش در كار نباشد همه اجسام با يك شتاب مى افتند! در 1911 اينشتين از اين واقعيت تجربى نتيجه گرفت1 كه اگر در اتاقكى باشيم كه از بالاى برجى رها شده باشد (ول شده باشد)، با هيچ آزمايشى نمى توانيم گرانش زمين را حس كنيم.2 امروزه فيزيك پيشه ها اين را اصل هم ارزى مى نامند. اينشتين فهميد كه كليد نظريه نسبيتى گرانش همين اصل هم ارزى است. با استدلال هايى كه نبوغ از آنها مى بارد، اينشتين از اين اصل چند نتيجه گرفت: 1- اينكه اگر نورى از زمين به بالا فرستاده شود وقتى به ارتفاع هاى بالاتر مى رسد طول موجش بيشتر مى شود. 2- اينكه ساعت ها در نزديكى سطح زمين كندتر كار مى كنند تا ساعت هايى كه در ارتفاع هاى بالاتر هستند. 3- اينكه اگر پرتوى نورى از كنار يك جسم سنگين مثلاً از كنار خورشيد بگذرد، كمى خم مى شود. در مورد خورشيد اين خم شدگى حدود 1 ثانيه قوس است.

پس از آن با پنج سال كار طاقت فرسا اينشتين نظريه اى براى گرانش ساخت و آن را نسبيت عام ناميد. بنابر نسبيت عام گرانش عبارت است از خميده بودن فضازمان علت سخت فهم بودن نسبيت عام اين است كه مبتنى است بر دو ساختار رياضى كه هنوز جزء برنامه هاى درسى مدارس و دبيرستان هاى ما نشده: خميدگى و فضازمان.

در قرن نوزدهم هندسه پيشرفت زيادى كرد. از جمله كارل فردريش گاوس هندسه سطح هاى خميده را بررسى كرد. منظور از سطح هاى خميده چيز هايى است مثل سطح يك توپ يا سطح يك تيوب، چرخ ماشين (كه رياضى پيشه ها به آن چنبره مى گويند) يا سطح يك زين اسب. رياضياتى را كه گاوس پيش كشيده بود گئورگ فردريش برنهارد ريمان رياضى پيشه ديگر آلمانى بسيار پيش برد.3 ريمان كشف كرد كه آنچه در هندسه مهم است چه در هندسه اقليدسى، چه در هندسه رويه هاى خميده قضيه فيثاغورث براى مثلث هاى كوچك است. در هندسه اقليدسى صفحه قضيه فيثاغورث مى گويد كه اگر مثلث قائم الزاويه اى داشته باشيم كه يك ضلع آن dx و ضلع ديگرش dy باشد، طول وترش ds است و داريم ds2=dx2+dy2 كه در اينجا x و y مختصه هاى دكارتى متداول صفحه اند و dx2 يعنى 2(dx). ريمان كشف كرد كه تمام هندسه اقليدسى صفحه نتيجه اين تساوى ds2=dx2+dy2 است. اين فرمول رياضى را رياضى پيشه ها متريك ريمانى مى نامند. در مورد سطح خميده كره زمين اين اصطلاح متريك به شكل ds2=R2cos2dldj درمى آيد. كه در اينجا R شعاع زمين، l عرض جغرافيايى و j طول جغرافيايى است.

Ds فاصله دو نقطه نزديك روى سطح زمين است كه عرض جغرافيايى آنها به اندازه dl و طول جغرافيايى آنها به اندازه dj فرق دارد. ضمناً اين نكته بسيار مهم است كه در اين فرمول dj و dl بايد بسيار كوچك باشند؛ اگر نه براى محاسبه فاصله بايد از فرمولى پيچيده تر استفاده كرد.) تعميم به ابعاد بيش از دو براى رياضى پيشه اى مثل ريمان سرراست بود.

در 1908 هرمان مينكفسكى كه زمانى در پلى تكنيك زوريخ استاد رياضى اينشتين بود، كشف كرد كه آنچه نسبيت خاص مى گويد در واقع اين است كه فضا و زمان موجوديت مستقلى ندارند. آنچه موجوديت مستقل دارد چيزى است كه مينكفسكى آن را فضازمان ناميد. مينكفسكى در واقع براى نسبيت خاص يك تعبير هندسى كشف كرد: فضازمان يك پيوستار چاربعدى است و ساختار اين پيوست ها تعميمى است از چيزى كه هندسه اقليدسى مى ناميم. در واقع آنچه مينكفسكى كشف كرد اين بود كه اولاً عنصر بنيادى كه در هندسه اقليدسى نقطه است، در نسبيت خاص رويداد است، يعنى اتفاقى كه در يك لحظه خاص در يك جاى خاص روى مى دهد- براى مشخص كردن يك نقطه در صفحه اقليدسى بايد x و y آن را داد؛ حال آنكه براى مشخص كردن يك رويداد در نسبيت خاص بايد x، y، z و t آن را داد. ثانياً مينكفسكى كشف كرد كه تمام نسبيت خاص در واقع بيان اين است كه در اين فضازمان قضيه اى شبيه قضيه فيثاغورث درست است كه باعث مى شود بتوان فضازمان را مثل يك هندسه ريمانى در نظر گرفت، منتها با متريك شبه ريمانى ds2=dx2+dy2+dz2-c2dt2 كه در آن c سرعت نور است (سرعتى كه بنابر نسبيت خاص يكى از ثابت هاى طبيعت است، همان c اى كه در E=mc2 ظاهر مى شود.) به دليل علامت منفى در كنار dt2 است كه به اين متريك شبه ريمانى مى گويند.

اينشتين متوجه شد كه گرانش يعنى اينكه متريك شبه ريمانى فضازمان به شكل ساده اى كه در نسبيت خاص مى آيد نيست. اين گام كه اينشتين برداشت گام بسيار سختى بود. اينشتين با نبوغ خود از اصل هم ارزى نتيجه گرفت كه فضازمان خميده است. اما اين تازه شيوع نسبيت عام بود. اينشتين فهميد وجود ماده در فضا باعث مى شود متريك فضازمان عوض شود، اما چقدر و چگونه؟ براى يافتن پاسخ اينشتين مى بايست هندسه ريمانى فرا بگيرد. در اين كار دوست رياضى پيشه اش مارسل گرسمان (كه اينشتين در 1905 پايانه نامه دكترايش را به او تقديم كرده بود) به كمكش آمد. اينشتين از گرسمان هندسه ياد گرفت4، و توانست معادله هايى به دست آورد كه با حل كردن آنها مى توان متريك را به دست آورد. اين معادله ها كه معادله هاى اينشتين نام دارند، مى گويند كه وجود جرم و انرژى در فضا چگونه فضازمان را مى خماند. معادله هاى اينشتين بسيار پيچيده اند.

نتيجه هاى فيزيكى

يكى از نخستين حل هاى معادله اينشتين را فيزيك پيشه منجمى به نام كارل شوارتس شيلد به دست آورد.5 شوارتس شيلد متريك اطراف يك كره مثلاً اطراف يك ستاره را به دست آورد. اين متريك كه امروزه متريك شوارتس شيلد نام دارد، خاصيت بسيار عجيبى دارد: اگر شعاع ستاره از حدى كوچك تر شود، ديگر حتى نور هم از آن نمى تواند بيرون بيايد. در اين حالت ستاره تبديل به شىء عجيبى مى شود كه سياهچاله نام گرفته است. درك فيزيك سياهچاله ها يكى از چالش هايى است كه فيزيك پيشه ها بيش از نيم قرن است با آن دست و پنجه نرم مى كنند. امروزه تقريباً اكثر اخترفيزيك پيشه هاى فعال اعتقاد دارند كه در دنيا از جمله در مركز كهكشان راه شيرى سياهچاله هست. بعد از تكميل نسبيت عام اينشتين به اين مسئله پرداخت كه معادله هايى كه نوشته چه چيزى براى كل جهان يا كيهان پيش بينى مى كنند. فرض هايى بسيار معقول و كلى براى كل كيهان كرد. مثلاً اينكه كيهان در مقياس هاى بزرگ نه مركز مرجحى دارد نه امتداد. مرجحى معادله ها را حل كرد و در كمال تعجب ديد كه حل ايستا ندارند: يا جهان در حال بزرگ شدن است يا در حال كوچك شدن، در گذشته اى متناهى از يك نقطه آغاز شده و ممكن است در آينده اى متناهى به يك نقطه بينجامد! از اين حل خوشش نيامد. دستى در معادله هايش برد. جمله اى به آنها افزود. در اين جمله ثابتى ظاهر مى شود كه آن را ثابت كيهان شناختى نامگذارى كرد. اگر اين ثابت كه آن را با l نشان مى دهند، صفر باشد، معادله ها مى شوند همان معادله هاى قبلى اگر l مثبت باشد، جلوى انبساط عالم گرفته مى شود و اگر l منفى باشد، جهان به نحو فزاينده اى منبسط مى شود. چند سال بعد ادوين هابل منجم آمريكايى انبساط جهان را كشف كرد! پس از آن اينشتين گفت اين افزودن جمله كيهان شناختى به معادله هايش بزرگ ترين اشتباه زندگى اش بوده. امروز يك نظريه بسيار موفق براى كيهان شناخت داريم موسوم به مدل استاندارد كيهان شناخت.6 يكى از سنگ هاى اصلى اين بناى بسيار عظيم و زيبا نسبيت عام است.

به نقل از سي پي اچ تئوري
|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 23:1
آشنايي با نظريه معروف دكتر حسابي  
ذرات تا بي‌نهايت ادامه دارند
خلاصه اي از تئوري معروف او:

دكتر حسابي يكبار تابستان براي مدت كوتاهي به ايران بازگشت و در خانه اي متعلق به آقاي جماراني تابستان را سپري مي كرد و در همين ايام در حين مطالعات به اين فكر افتادند كه علت وجود خاصيتهاي ذرات اصلي بايد در اين باشد كه اين ذرات بي نهايت گسترده اند و هر ذره اي در تمام فضا پخش است و نيز هر ذره اي بر ذرات ديگر تاثير مي گذارد. به اين ترتيب به فكر آزمايشي افتاد كه اين نظريه را اثبات و يا نفي كند . او با خود فكر كرد اگر اين تئوري صحيح باشد بايد چگالي يك ذره مادي به تدريج با فاصله از آن كم شود و نه اينكه يك مرتبه به صفر برسد و نبايد ذره مادي شعاع معيني داشته باشد. پس در اينصورت نور اگر از نزديكي جسمي عبور كند بايد منحرف شود و پس از اينكه محاسبات مربوط به قسمت تئوري اين نظريه را به پايان رسانيد پس از بازگشت به امريكا به راهنمايي پرفسور انيشتين در دانشگاه پرنيستون به تحقيقات در اين زمينه پرداخت. پرفسور انيشتين قسمت نظري تئوري را مطالعه كرد و دكتر حسابي را به ادامه كار تشويق كرد. دكتر حسابي به راهنمايي پرفسور انيشتين به تكميل نظريه پرداخت سپس يك سال ديگر در دانشگاه شيكاگو به كار پرداخت و آزمايشهايي در اين زمينه انجام داد. وي با داشتن يك انتر فرومتر دقيق توانست فاصله نوري را در عبور از مجاورت يك ميله اندازه بگيرد و چون نتيجه مثبت بود آكادمي علوم آمريكا نظريه دكتر حسابي را به چاپ رسانيد. برخي همكاران از نامأنوس بودن و جديد بودن اين فكر متعجب شدند و برخي از اين نظريه استقبال كردند.

شرح آزمايشهاي انجام شده و نتيجه آن:

در اثبات اين نظريه اگر در آزمايش, نور باريك ليزر از مجاورت يك ميله وزين چگال عبور داده شود, سرعت نور كم مي شود. در نتيجه پرتو ليزر منحرف ميگردد. هرگاه پرتو ليزر بطور مناسبي از ميان دو جسم سنگين كه در فاصله اي از هم قرار دارند عبور داده شود انحراف آن هنگام عبور از مجاورت جسم اول و سپس از مجاورت جسم دوم به خوبي معلوم ميشود و اين انحراف قابل عكسبرداري است. اين آزمايش گسترده بودن ذره را نشان مي دهد. بر طبق اين آزمايش انحراف زياد پرتو ليزر فقط در اثر پراش نبوده بلكه مربوط به جسم است. بر حسب اين نظريه هر ذره, مثلاً الكترون, كوارك يا گلويون نقطه شكل نيست بلكه بي نهايت گسترده است و در مركز آن چگالي بسيار زياد بوده و هر چه از مركز فاصله بيشتر شود آن چگالي بتدريج كم مي شود. بنابراين يك پرتو نور از يك فضاي چگالي عبور كرده و شكست پيدا ميكند و انحراف مي يابد.

اختلاف تئوري بي نهايت بودن ذرات با تئوريهاي قبلي:

در تئوريهاي قبلي هر ذره قسمت كوچكي از فضا را در بر دارد يعني داراي شعاع معيني است و خارج از آن اين ذره وجود ندارد ولي در اين تئوري ذره تا بي نهايت گسترده است و قسمتي از آن در همه جا وجود دارد. در تئوريهاي جاري نيروي بين دو ذره از تبادل ذرات ديگر ناشي مي شود و اين نيرو مانند توپي در ورزش بين دو بازيكن رد و بدل مي شود و اين همان ارتباطي است كه يبن آنها حاكم است و در تئوريهاي جاري تبادل ذرات ديگري اين ارتباط ميان دو ذره را ايجاد ميكند. مثلاً نوترون كه بين دو ذره مبادله مي شود, اما در تئوري دكتر حسابي ارتباط بين دو ذره همان ارتباط گسترده ايست كه در همه جا بعلت موجوديت آنها در تمام فضا بين آنها وجود دارد.

ارتباط اين تئوري با تئوري نسبيت انيشتين:

تئوري انيشتين مي گويد: خواص فضا در حضور ماده با خواص آن در نبود ماده فرق دارد, به عبارت رياضي يعني در نبود ماده, فضا تخت است ولي در مجاورت ماده فضا انحنا دارد. اگر بگوييم يك ذره در تمام فضا گسترده است در هر نقطه از فضا چگالي ماده وجود دارد و سرعت نور به آن چگالي بستگي دارد به زبان رياضي به اين چگالي مي توان انحناي فضا گفت.

ارتباط فلسفي اين تئوري با فلسفه وحدت وجود:

در اين نگرش همه ذرات جهان بهم مرتبط هستند. زيرا فرض بر اين است كه هر ذره تا بي نهايت گسترده است و همه ذرات جهان در نقاط مختلف جهان با هم وجود دارند.يعني در واقع قسمت كوچكي از تمام جهان در هر نقطه اي وجود دارد.
|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 23:0
فیزیک چیست ؟ 
فیزیک چیست ؟


زندگی بشر را چیزی جز مکانیزم حرکتی ( دینامیک) و الگوهای ثابت و بی حرکت(ایستاتیک) تشکیل نمی دهد.در ابتدای زندگی بشر امکان اکتشاف قوانین از لابلای حوادث زندگی روزمره او وجود نداشته است. شاید خود او نیز از حضور چنین قوانینی در زندگی اش که معیشت او را امکان پذیر ساخته بی خبر بوده است و هر رویداد و حادثه ای را امری طبیعی می پنداشت و هیچ وقت کشش و جاذبه ای برای کشف علت و معلول نداشته است.
فیزیک حقیقت علت و معلول جهان هستی را تشکیل می دهد. شاید در ابتدا با شنیدن لفظ ان مفاهیمی مانند مسائل پیچیده و یا قانون ساده گرانش زمین و سیب نیوتن در ذهن همگی تداعی شود. اما چنین نیست! دنیایست پیچیده از کلیه حوادثی که دانستن هر یک از انها زمینه ای برای شکر گذاری هر چه بیشتر خالق منان را فراهم می سازد.

شصت سال فیزیک ایران

استاد دکتر محمود حسابی تنها شاگرد ایرانی پروفسور انیشتین بوده و در طول زندگی با دانشمندان طراز اول جهان نظیر شرودینگر- بورن- فرمی- دیراک- بور و... و با فلاسفه و ادبایی همچون اندره ژید- برتراند راسل و.. تبادل نظر داشته اند. ایشان از سوی جامعه علمی و جهانی به عنوان (مرد اول علمی جهان) بر گزیده شدند و در کنگره شصت سال فیزیک در ایران ملقب به پدر فیزیک ایران گردیدند.

ذرات بینهایت

در زمینه تحقیق علمی 25 مقاله رساله و کتاب از استاد به چاپ رسیده است.تئوری بینهایت بودن ذرات ایشان در میان دانشمندان و فیزیکدانان جهان شناخته شده است.
نشان (اومیسیه دو لالژیون دونور) و همچنین نشان (کو ماندور دو لایژیون دو نور) بزرگترین نشان های کشور فرانسه به ایشان اهدا گردید.

تاریخچه علم فیزیک

فیزیکدانان تا اغاز سده نونزدهم میلادی( حدود سال 1280 هجری شمسی) توانسته بودند برای بسیاری از پدیده های طبیعی توجیه های قانع کنندهای ارائه کنند. مجموعه قانون ها و نظریه های تدوین شده تا ان زمان را فیزیک کلاسیک می نامند. این مجموعه از قانونها امروزه هم در بسیاری از مورد ها برای توجیه پدیده های طبیعی مورد استفاده قرارمی گیرد.
در سالهای پایانی سده نوزدهم میلادی پدیده هایی مشاهده شدند که با فیزیک کلاسیک قابل تو جیه نبو دند. فیزیکدانان در دهه های نخست سده بیستم میلادی این پدیده ها را به کمک نظریه های جدیدی که در فیزیک کلاسیک مطرح نبو دند تو جیه کردند. مجموعه این نظریه ها و قانون های مربوط به انها امروزه به نام فیزیک جدید یا نوین شناخته می شود.

نسبیت و کوانتوم
مبنا و شالوده فیزیک جدید را نسبیت و کوانتوم تشکیل می دهد. نسبیت مربوط به مطالعه پدیده ها در سرعت های بسیار بالا و نزدیک به سرعت نور است. و رفتار مواد را از دید ماکروسکوپیک مد نظر قرار می دهد.
کوانتوم نیز به بررسی پدیده ها در مقیاسهای کوچک و ذرات بنیادین و یا به عبارتی رفتار میکروسکوپیکی مواد می پردازد.

نظریه های نسبیت و کوانتوم هر دو طی بیست و پنج سال اول سده بیستم مطرح شدند. پایه گذار نظریه نسبیت البرت انیشتین بودو نظریه کوانتومی بودن ذرات نتیجه پژوهش های بسیاری از جمله انیشتین- بور –شروندینگر- هایز بنرگ- دیراک- پائولی و... بوده است.

نظریه کوانتومی

در سال 1279 هجری شمسی پنج سال قبل از ان که انیشتین نظریه نسبیت را پیشنهاد کند ماکس پلانک نظریه ای ارائه داد که در ان زمان تاثیر شگرف ان بر تحول های بعدی چندان اشکار نبود. نظریه کوانتومی که توسط پلانک ارائه شد نخستین نظریه از زنجیره نظریه هایست که مبانی مکانیک کوانتومی را تشتیل می دهد.پلانک این نظریه را برای تو جیه نتیجه های تجربی مر بوط به تابش مو ج های الکترو مغناطیسی از اجسام ارائه داد. شایان ذکر است که این تجربه ها قابل توجیه با قانونهای فیزیک کلاسیک نبود.

الکترومغناطیس- سابقه تاریخی

مبدا علم الکتریسیته به مشاهده معروف THALES OF MILETUS در 600 سال قبل از میلاد بر می گردد. در ازمایشگاه تالس متوجه شد که یک تکه کهربای مالش داده شده خرده های کاه را می رباید. از طرف دیگرمبدا علم مظناطیس به مشاهده این واقعیت برمی گردد که بعضی سنگها ( یعنی سنگهای ماگنیتیت) به طور طبیعی اهن را جذب می کنند. در سال 1820 هانس کریسنیان اورستد مشاهده کرد که جریان الکتریکی در یک سیستم می تواند عقربه قطب نمای مغناطیس را تحت تاثیر قرار دهد.
بدین ترتیب الکترومغناطیس به عنوان یک علم مطرح شد. این علم جدید توسط بسیاری از پژوهندگان که مهمترین انان مایکل فاراده بود تکامل یافت. جیمز کلرک مالسول قوانین الکترومغناطیس را به شکلی که امروزه می شناسیم دراورد. معادلات ماکسول همان نقشی را در الکترومغناطیس دارند که قوانین حرکت و گرانش نیوتن در مکانیک دارا هستند.

اپتیک

ماکسول چنین نتیجه گرفت که ماهیت نور الکترومغناطیس است و سرعت ان را می توان با اندازگیریهای صرفا الکتریکی و مغناطیسی کرد. از این رو اپتیک با الکتریسیته و مغناطیس رابطه نزدیکی پیدا کرد.

داستان ادامه دارد؟!!

تکامل الکترو مغناطیس کلاسیک به ماکسول ختم نشد. فیزیکدانان انگلیسی لایور هوی ساید و به ویژه فی زیکدانان هلندی در پالایش نظریه ماکسول مشارکت اساسی داشتند.

حسادت!

هاینریش هرتز بیست سال و اندی پس از انکه نظریه خود را مطرح کرد گام موثری به جلو برداشت. وی امواج ماکسولی الکترو مغناطیسیی را از نوعی که اکنون امواج کوتاه رادیویی می نامیم در ازمایشگاه تولید کرد. مارکونی و دیگران کاربرد علمی امواج الکترو مغناطیسی ماکسول و هرتز را مورد استفاده قرار دادند.

دسترنج!!

امروزه علم الکترو مغناطیس از دو جهت مورد توجه است. یکی در سطح کاربردهای مهندسی که در ان معادلات ماکسول در حل تعداد زیادی از مسائل علمی مورد استفاده قرار می گیردو در سطح مبانی نظری. در این سطح چنان تلاش مداومی برای گسترش دامنه ان وجود دارد که الکترومغناطیس حالت ویژگی ازیک نظر عمومی تر جلوه می کند. این نظریه عمومی تر نظریه های گرانش و فیزیک کوانتومی را نیز در بر می گیرد.

|+|
نوشته شده توسط معصومه نوروزی در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 17:37





Powered by WebGozar

E:\scrolls\vertical2_.htm